٭ چند ماه پيش در ماه محرم ، درختي در يكي از شهرهاي مملكتمون خون ميگريست !!! قضيه از اين قرار بود كه از پاي درختي مايع سرخ رنگي به بيرون ميجوشيد. خيلي ها براي ديدن و در حقيقت زيارت (!) اين درخت راهي شده بودند ، خيلي ها هم دخيل بسته بودن تا حاجت بگيرند و بيماري خود يا فرزندانشون شفا پيدا كنه يا چكهاي برگشتيشون پاس بشه! عده اي هم با نوشيدن خون درخت قصد شفا يافتن داشتند! خلاصه صاحب آن خانه ، در اين مدت براي خود برو و بيايي پيدا كرده و حسابي از بركت اين درخت معجزه آسا به نان و نوايي رسيده بود! حتي بعضي ها در شبكه پيام (Peyam BBS) هم تصميم داشتند كه تورهاي زيارتي براي بازديد از اين درخت راه اندازي كنند و من و امثال من رو به خاطر قبول نكردن اينكه اين از معجزات الهيست و درخت در سوگ امام حسين ميگِريد، محكوم به كافر و بي دين بودن كرده بودند!
و اما اصل ماجرا: واقعيت امر اين بود كه شركت آب و فاضلاب براي رديابي آب هاي زير زميني آن منطقه از Tracer (ردياب) استفاده كرده بود. (ترِيسِر ها موادي رنگي يا راديو اكتيو هستند كه از طريق اونها ميشه جهت جريان آبهاي زيرزميني رو رديابي كرد). از قضا در مسير اين آبهاي زير زميني چشمه اي قرار داشت كه از زير درخت به بيرون ميجوشيد و در نتيجه اين ردياب هاي سرخ رنگ رو هم با خود به بيرون هدايت ميكرد... كل ماجرا چيزي نبود جز اين! و خوشبحال صاحب خانه اي كه آن درخت در خانه اش قرار داشت!
چند وقت ديگه افرادي كه از آن آب براي حاجت گرفتن نوشيده بودند ، حاجت خود را با بيماري هايي كه اين ردياب هاي شيميايي يا راديواكتيو بوجود مي آورند، خواهند گرفت... !

 

- لينك مطلب - ساعت 12:57 - نامه به من


 

٭ ديشب يه خواب عجيب و غريب و قريب ديدم!! اول بگم كه من معمولا عادت ندارم كه خواب ببينم، شايد نهايتا" سالي 4-5 تا!
ديشب خواب ديدم كه يه ماشين اومد زد به ماشينمو در رفت (البته هيچ جور خسارات جاني و مالي به بار نيورد!) ، منم از ماشين پياده شدمو كردم دنبالش ، هرچي ميدوييدم بهش نمي رسيدم... ولي وقتي واي ميستادم، اونم واي ميستادو احساس ميكردم كه بهش نزديكمو ميتونم بگيرمش ولي تا دوباره ميكردم دنبالش اونمم فرار ميكردو غير قابل گرفتن ميشد! خلاصه اينكه از طرفي ميشد گرفتشو از طرفي نميشد!
به هرحال من كه خيلي سر در نيوردم از اين خواب عجيب! اگه شما تفسيرشو ميدونين بهم بگين.

 

- لينك مطلب - ساعت 12:27 - نامه به من


 

٭ تو هم بيكاريا !! اين جمله اولين واكنش رسمي نسبت به وب لاگ خاطرات مُشَبَّك بود! نميدونين چه اميد و انرژي براي ادامه كار بهم داد!! (:
 

- لينك مطلب - ساعت 12:17 - نامه به من


 



٭ و اين هم آماري از رشد كاربران اينترنت در ايران:
سال 1375 - 2000 نفر
سال 1376 - 5000 نفر
سال 1377 - 24000 نفر
سال 1379 - 132000 نفر
سال 1380 - 418000 نفر
و پيش بيني ميشود كه كاربران اينترنت در سال 1381 به يك ميليون و 326 هزار نفر برسند!
به نقل از "همشهري ماه"


 

- لينك مطلب - ساعت 19:18 - نامه به من


 

٭ نخير!! امروز هم كه با وبلاگ خوني گذشتو منم هيچي درس نخوندم! راستش حدسشو هم ميزدم كه اينطوري بشه!!
همينطوري كه داشتم تو وبلاگ بعضي از دوستان گشتي ميزدم متوجه شدم كه به خاطر غير استاندارد بودن صفحه كليد فارسي ويندوز 2000 در بعضي از بلاگ ها "ي" ها بصورت درستي نوشته نشده بودند، و همونطوري كه حسين درخشان گفته بود بايد از Shift-X به جاي D براي نوشتن ي در وسط كلمات استفاده كرد... ولي خوشبخاته راه حل ديگري هم براي حل اين مشكل در ويندوز 2000 وجود داره. يك Patch براي ويندوز نوشته شده كه صفحه كليد فارسي رو به صورت استاندارد در مياره و مشكل گچ پژ هم به كلي حل ميشه. من اين پچ رو در اينترنت پيدا نكردم، به همين دليل اگر شما هم به اين پچ 390 كيلوبايتي احتياجي پيدا كرديد برام يك ايميل بفرستين تا براتون پستش كنم (:
اگر لينكشو هم پيدا كردين كه ديگه چه بهتر، خبرشو به من هم بدين (:

 

- لينك مطلب - ساعت 17:41 - نامه به من


 

٭ سلام! (: راستش اين اولين وبلاگي هست كه من دارم مينويسمو قراره پابليشش هم كنم (: يه كمي هم هول شدم انگار! ولي خوب هر كاري اولش اينجورياست، كم كم درست ميشه (: ديشب كه طبق معمول داشتم اخبار گويا رو ميخوندم به مقاله نيما نادري يا همون نيما اسكوتر خودمون برخوردم و با توجه به آشنايي كه با وبلاگ ها از طريق مقالات حسين درخشان پيدا كرده بودم، تصميم گرفتم كه منم وبلاگ نويسي رو از امروز شروع كنم... راستش براي فارسي نوشتن هم مقداري مشكل داشتم و راهنماي فارسي نوشتن حسين درخشان به دادم رسيد... ممكنه شمايي كه الان دارين اولين وبلاگ منو ميخونين هم حوس كنين كه شروع به وبلاگ نويسي كنيد و بهتون پيشنهاد ميكنم كه حتما" با مراجعه به سايت حسين درخشان راهنماي جامعي رو كه براي فارسي كردن وبلاگ ها نوشته مطالعه كنيد. (:
من اسم صفحمو گذاشتم "خاطرات مشبك!" (بخونين Moshabbak) (: اين مشبك، از شبكه گرفته شده، چه از نوع اينترنتيش و چه از نوع بي بي اسيش! (: راستش وقتي كه تصميم گرفتم شروع به وبلاگ نويسي كنم خيلي خاطرات شبكه ندا برام زنده شد، يادمه در اولين همايش شبكه ندا در نوروز 74 كه در حقيقت اولين همايش شبكه هاي اطلاع رساني كشور بود (كه بعدا در موردش بيشتر خواهم نوشت) يكي از قسمتهاي همايش سخنراني در مورد ارتباطات شبكه اي در ايران بود كه در كاتالوگ همايش، ارتباطات مشبك چاپ شده بود، و همين ايده باعث شد كه منم اسم وبلاگم رو بذارم خاطرات مشبك... (:
خوب! فكر كنم تا اينجا براي شروع كافي باشه، راستش رو بخواين يكشنبه امتحان ميانترم دارم و هنوز هم هيچ چي نخوندم، اگه اين كامپيوتر و اينترنت بذارن ميخوام الان برم و يه كم درس بخونم... و همه سعيم رو ميكنم كه يكشنبه عصر دومين وبلاگم رو بنويسم... (البته هيچ تضميني نيست كه زودتر نشه، تجربه بهم ثابت كرده كه وسوسه اينترنت و كامپيوتر خيلي قوي تر از اين حرفهاست ، شايد يهويي كلا بيخيال درس شدمو همين امروز اومدمو بازم شروع كردم به خاطرات نويسي!!!! (: ).
به هرحال فعلا كه قراره دست از كيبورد بكشم! پس تا بعد...

 

- لينك مطلب - ساعت 12:06 - نامه به من


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]