|
|
٭ من كه ديگه دارم تسليم ميشم... كم كم داره ساعت 4 صبح ميشه (نگاه به اون پايين نكنين كه نيم ساعت جلوترو نشون ميده! من هي تنظيمش ميكنم رو +3:30 ولي خودش ميره رو زمان عربستان يعني +3 !! اينم لابد از مزاياي شير شتر و سوسمارخوردنه!) و طولاني ترين شب سال هم تا 2-3 ساعت ديگه سحر خواهد شد. (:
امشب 2 تا وبلاگ جالب كشف كردم كه يكي 2 ساعتي سرگرمم كرد، اوليش روزگاري كه سپري ميشود بود كه 2 تا چيز جالب داشت: يكي خاطرات سربازي آقا امير و دوم هم اينكه هر از چند دقيقه وبلاگ خودبه خود ريفرش ميشد و طبيعتا" به هيت هاش اضافه ميشد! تو اين مدتي كه داشتم ميخوندمش و از خوندنش هم لذت ميبردم، شايد 7-8 بار ريفرش شد!! دوميش هم وبلاگ خورشيد خانوم كه خيلي صريح و خوندني ، خاطراتش رو مي نويسه... خوب! ديگه رسما" ساعت 4 شد، شب يلداتون خوش... (:
-
لينك مطلب
- ساعت 03:59
- نامه به من
٭ درسته كه الان ديگه شنبه اول ديماه هست! ولي هنوزم شب يلدا تموم نشده! من كه تصميم دارم امشبو تا صبح با يلدا خانوم بگذرونم! اصلا بيخيال خواب! طولاني ترين شب سال رو كه نبايد خوابيد! (:
اينم يه عكس يلدايي به همين مناسبت
از سايت پندار
-
لينك مطلب
- ساعت 01:38
- نامه به من
٭ امشب دستي به حافظ زديمو همگي فالي گرفتيم، و اين فال هم براي من اومد:
پيش از اينت بيش از اين انديشه ي عشاق بود / مهرورزي تو با ما شهره آفاق بود ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين لبان / بحث سِِرّ عشق و ذكر حلقه عشاق بود پيش از اين كاين سقف سبز و طاق مينا بر كشند / منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود از دم صبح ازل تا آخر شام ابد / دوستي و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود حسن مهرويان مجلس گرچه دل ميبردو دين / بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود سايه ي معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد / ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود رشته ي تسبيح اگر بگسست معذورم بدار / دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود بر در شاهم گدايي نكته اي در كار كرد / گفت بر هرخوان كه بنشستم خدا رزاق بود در شب قدر ار صبوحي كرده ام عيبم مكن / سرخوش آمد يارو جامي بر كنار طاق بود شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد / دفتر نسرين و گلرا زينت اوراق بود پيش از آن كاين نه رواق چرخ اخضر بركشند / دور شاه و كامكار و عهد بو اسحاق بود و اينم از بيت اول شاهدش: ياد باد آنكه سر كوي توام منزل بود / ديده را روشني از خاك درت حاصل بود ...
-
لينك مطلب
- ساعت 23:22
- نامه به من
٭ شب يلدا، طولاني ترين شب سال، مبارك باد. (:
در آيين مهرپرستي يا ميترائيسم كه يكي از آيين هاي قديمي ايران باستان بوده، اولين شب زمستان به عنوان شب تولد مهر جشن گرفته ميشد و اكنون پس از هزاران سال، هنوز هم شب يلدا به عنوان يك سنت وآيين قديمي، در ايران جشن گرفته ميشه... اين آيين ايراني در آن زمان در بسياري از كشورهاي اروپايي هم جشن گرفته مي شد كه به تدريج تبديل به جشن كريسمس شد و بعدها براي اينكه خاطره شب يلدا به طور كل از اذهان اروپاييان پاك شود، جشن كريسمس توسط كليسا با چند روز اختلاف برگذار مي شد ... امشب، حتماً همگي دور هم جمعيد و مشغول خوردن هندوانه و آجيل و گرفتن فال حافظ... اميدوارم كه بهتون خوش بگذره (: به مناسبت شب يلدا ريختو و قيافه وبلاگم رو تغيير دادم و امكانات زيادي از جمله فال حافظ، جستجو در اينترنت، عكس روز، وضعيت آب و هوا و ساعت! رو به سايتم اضافه كردم... (لازمه كه ذكر كنم كه ايده ي بعضي از اين امكانات رو از سايت خاطرات گرفتم). لطفا" نظرتون رو در مورد قيافه ي جديد سايتم برام بنويسين. (: راستي، سينما 4 الان داره The Game يكي از شاهكارهاي ديويد فينچر رو پخش ميكنه (اصلا" مگه فينچر فيلمي غير شاهكار هم داره؟؟!)، من قبلا" تو سينما ديدمشو تا مدتها مَنگ بودم! ولي بدم نمياد كه يه بار ديگه هم ببينمش! پس تا بعد... (:
-
لينك مطلب
- ساعت 22:33
- نامه به من
٭ يه مَثل قديمي هست كه ميگه: چهارديواري اختياري! متاسفانه مدتهاست كه تاريخ انقضاي اين ضرب المثل هم مِثل خيلي از مَثل هاي ديگه به سر اومده و خلاصه اينكه اكسپايِر شده و به تاريخ پيوسته! ديگه اختيار چهارديواري خانه هم دست صاحب خانه نيست! بايد در اين چهار ديواري برنامه هايي را ديد كه از ما بهتران تصميمش را برايمان گرفته اند، به سايتهايي مراجعه كرد كه آنها ميخواهند و...
از نظر آنها ، ملتِ بزرگ ايران، ملتي صغيرند كه قدرت تصميم گيري ندارند و بايد به خاطر مصلحت خودشان هم كه شده، اختيار چهارديواريشان را هم به ما بسپارند، تا مبادا از راه راستي كه ما تعيين ميكنيم منحرف شوند! بگذريم... حسين خان درخشان (كه اتفاقا" حق زيادي هم به گردن اينترنت ايران داره) ، نوشته كه مهمترين دليل خروجش از ايران، وضعيت بد اينترنت بوده و اگه اينجا هم ميتونست مثل كانادا ، با كيفيت مطلوبي از اينترنت استفاده كنه، شايد هيچ وقت جلاي وطن نميكرد... (به اين ميگن آخرِ دليل، اگه منو محكوم كنن كه تا آخر عمرت هم نميتوني تو ايران از اينترنت استفاده كني، محال كه به خاطر اين دليل دل از ايران بكنم و غربت نشين بشم، گرچه چنان دلبستگي به اين اينترنت پيدا كردم كه تصورِ ممنوع الوبگردي هم برام كابوسه!) از طرفي يك مقاله فوق خوشبينانه هم در مورد مصوبات يكي از مجالس چندگانه قانون گذاري ايران (يعني شورايعالي انقلاب فرهنگي، به رياست رييس جمهور اصلاح طلب!) نوشته و در اون گفته كه اين قانون اينقدرها هم كه ميگن بد نيست! اين وسط يه جور تناقضاتي وجود داره! حداقل ضرر اين قانون كذايي ، اُفت شديد كيفيت و امكانات اينترنت در ايران، به دليل انحصاري شدن اون، خواهد بود (دليلي كه حسين به خاطرش مهاجرت كرد) . اگه تو اين مدت مقداري كيفيت و قيمت سرويس هاي اينترنت داخلي قابل تحمل شده بود، فقط به خاطر رقابتي بود كه بين ده ها مركز ارائه دهنده سرويس اينترنت وجود داشت... كه در كمتر از 6 ماه ديگه، اين رقابت به طور كل از بين ميره و مخابرات (با اين سابقه درخشانش در ارائه سرويس هاي مختلف!!) تنها باني اينترنت كشور خواهد شد (البته يه جاي شُكرش باقي هست و اونم اينه كه مخابرات داري باني ميشه، نه صداوسيماي لاريجاني!). خلاصه اينكه حسين خان، به نظر من اين رسمش نيست كه حالا كه ديگه كيفيت اينترنت تاثيري در حال من غربت نشين نداره، بيام و سعي كنم قانوني رو كه قصد محدود كردن اينترنت در داخل كشور رو داره، يه جورايي توجيه كنم، با اين دليل كه ميتونست بدتر از اين هم باشه و حالا كه به اون بدتري نشده، پس هيـــــــس! صداشو در نيارين! ميشنَونو بدترش ميكننا!! عليداد هم مطلب خوبي در اين مورد نوشته كه خوندش خالي از لطف نيست. (هرچي گشتم، لينكي براي خود مطلب پيدا نكردم، براي همين هم لينك خود وبلاگ عليداد رو گذاشتم). راستي نامردي نميكنما! (: نه من و نه هيچ كس ديگر نميتونه منكر نقش ارزنده اي كه حسين درخشان در جا انداختن فرهنگ اينترنت در ايران داشته، بشه... فقط نظري بود در رابطه با مقاله ميتوانست بدتر باشد.
-
لينك مطلب
- ساعت 13:09
- نامه به من
٭ عجب هوايي شده امروز... فقط بايد رفتو زير اين آسمون آبي قدم زدو از اين هواي عالي آخرين روز پاييز لذت برد. بالاخره بعد از چند روز هواي ابري و باروني، آسمون پرده ابرهاشو كنار زد وخورشيد خانوم پيداش شد! (به خدا من شاعر نيستما! از هَيجانَمه كه اينقدر رُمانتيك شدم! آخه مدت ها بود كه آسمون رو آبي نديده بودم! (: )
تو اين تهران ما ، شايد نهايتا" بشه سالي 4-5 بار آسمون رو به اين قشنگي و آبي يي ديد.. معمولا خاكستريه! خلاصه من كه دلم نمياد ازش چِشم بردارم (: خدا رو شكر امسال كه تاحالاش خوب بارون اومده، گرچه ميدونم كه سال ديگه چه بهانه اي خواهند داشت براي جيره بندي آب! اين دفعه نمي گن كه به علت كاهش نزولات آسماني ، و خالي بودن درياچه پشت سد ها، مجبوريم آب رو جيره بندي كنيم، بلكه ميگن: درسته كه امسال درياچه هاي سدها از ذخيره ي خوبي برخوردارند، ولي متاسفانه تصفيه خانه هاي ما ظرفيت تصفيه اين همه آب رو ندارند!
-
لينك مطلب
- ساعت 11:44
- نامه به من
٭ چند خبر كوتاه:
- اختراع شارژر دستي موبايل: با 30 ثانيه چرخاندن دسته اين شارژر، انرژي لازم براي 3 دقيقه تماس تامين مي شود. - خاموش شدن آتش سوزي در اعماق خرابه هاي برجهاي سازمان تجارت جهاني پس از سه ماه! - كشته شدن چندين نفر در پي سرد شدن كم سابقه هوا در جنوب اروپا.
-
لينك مطلب
- ساعت 20:44
- نامه به من
٭ شما به چه موزيكي علاقه دارين؟ ايراني؟ خارجي؟ پاپ - راك - تكنو - هِوي؟؟ با مراجعه به سايت Live365.com ميتونين به ده ها هزار ايستگاه (اِستِيشِن) راديويي به طور رايگان دسترسي پيدا كنيد كه بطور شبانه روزي مشغول پخش برنامه ها يا موزيك هاي مورد علاقه شما هستند. حتي با سرچ كردن لغت Persia ، نزديك به 30 ايستگاه فارسي زبان از جمله راديو رنگارنگ ، راديو گوگوش، پرشِن دي جِي و ... پيدا خواهيد كرد. ايستگاه ها بسته به سرعتشون از 28k تا dsl تقسيم بندي شدن كه شما با توجه به سرعت اتصالتون به اينترنت مي تونين از اونها استفاده كنيد (البته خوشبختانه اكثرا" در محدوده 33 كيلو يعني سرعت اتصال ديال آپي ِ ما در ايران هستند.)
بار اول كه به اين سايت مراجعه مي كنيد در يك setup كوتاه مشخصات دستگاه و سرعت اتصلاتون چك ميشه و بعد از اينكه نوع Playerتون رو انتخاب كردين (real player - winamp - media playe يا Player خود سايت) ، به راحتي ميتونين به موزيك دلخواه يا برنامه راديويي محبوبتون گوش بدين و لذتش رو ببرين... (: (قبلا" اين سايت به طور رايگان به شما اين امكان رو ميداد كه يك ايستگاه براي خودتون درست كنيد و به طور زنده و يا با فرستادن Mp3 هاي محبوبتون به 365 مگابايت فضاي اختصاصيتون و پخش اونها از روي playlist يا به صورت اتفاقي به پخش برنامه ها و موزيك هاي دلخواهتون در اينترنت بپردازين، ولي الان كه اين امكانش رو چك كردم، ديدم كه پولي شده، و تنها امكان رايگانش 100 مگابايت فضا براي نگهداري Mp3 هاي شماست.)
-
لينك مطلب
- ساعت 17:20
- نامه به من
٭ اين هم يك خبر عجيب! دوبار حامله شدن در عرض 3 ماه!!
يك زن ايتاليايی كه در عين بارداری دوباره حامله شده بود، يك دختر به دنيا آورد. فلاويا تاركينی، 20 ساله، سه ماه پس از باردار شدن، بار ديگر حامله شد و آزمايش ها نشان داد او اين بار يك سه قلو در شكم دارد. خانم تاركينی تاكنون درباره زايمان نخستين فرزند خود كه ”دنيس“ ناميده اظهار نظر نكرده است، اما زمانی كه در تلويزيون ظاهر شد گفت از شنيدن خبر حاملگی دوباره خود شوكه شده است. او گفت: ”وقتی در ماه ششم حاملگی بودم و برای انجام معاينات و اسكن پيش دكتر رفتم، او تشخيص داد كه علاوه بر دنيس، سه بچه ديگر در شكم دارم.“ او افزود: ”اول باور نكردم. يادم می آيد كه از دكتر پرسيدم دوباره مساله را بررسی كند چرا كه نمی توانستم بفهمم اين شرايط چگونه ممكن است ايجاد شده باشد.“ BBC
-
لينك مطلب
- ساعت 11:51
- نامه به من
٭ به فاصله كمتر از يك روز كه مطلبي مبني بر عدم اضافه شدن وبلاگم به اون Dropdownbox معروف نوشتم، سيل نامه هاي دوستان بلاگر سرازير شد و همه لطف كردنو در اين مورد راهنماييم كردن... عجيبه كه تو اين 2-3 هفته نفهميده بودم كه بايد برم به وبلاگ خاطرات و سايتم رو اضافه كنم! 105 نفر تاحالا متوجه شده بودنو من هنوز دوزاريم نيوفتاده بود!! فكر ميكردم توطئه اي در كاره! ((: حتي امروز از رو ليست حُدِر ، تو اكثر وبلاگها گشته بودم تا شايد چاره پيدا كنم، ولي از شانسم، وبلاگ خاطرات اين وسط جا افتاده بود! خلاصه بعد از راهنمايي هاي دوستان، رفتم و وبلاگم رو اضافه كردمو ايشالا ديگه مشكل حله (:
جا داره كه از آقايان شهريار ،رضا ، ياشار، شايان و خانمها ميترا و شهرزاد به خاطر راهنمايي هاشون واقعا" تشكر كنم... كلي انرژي گرفتم براي ادامه راه (: خلاصه اينكه بازم مرسي
-
لينك مطلب
- ساعت 21:59
- نامه به من
٭ مدرسه دزدان اينترنتی آغاز به کار کرد!!
در يک کوچه معمولی در شهر پاريس، ساختمانی عجيب و غريب با در و ديوارهايی شعار نويسی شده وجود دارد. اين ساختمان، محل اولين موسسه است که در آن "هک" يا ورود غير مجاز به شبکه های رايانه ای، آموزش داده می شود. نام اين موسسه "زی هکادمی" است.وارد ساختمان که می شويم ابتدا يک کلاس کوچک و تنگ را می بينيم که "هکرها" يا دزدان اينترنتی آينده در آن به رديف نشسته اند و هنر نوظهور هک کردن را می آموزند. در ميان شاگران اين موسسه، يک بازرگان، يک مادربزرگ و حتی يک پليس وجود دارند. يکی از شاگران خجالتی کلاس می گويد: "اينترنت بهترين نمونه آزادی است، ولی در عين حال می تواند به بدترين کابوسها تبديل شود. من به اينجا آمده ام تا خود را در برابر مزاحمان اينترنتی حفظ کنم." کلاسها شامل سه سطح مبتدی، متوسط و پيشرفته است. در اين موسسه به سطح پيشرفته اصطلاحا مرحله "نفوذ" می گويند. دانشجويان اين مرکز هر کدام حدود 450 فرانک فرانسه شهريه داده اند. در هر دوره 9 درس آموزش داده می شود و در پايان دوره دانشجويان انتظار دارند که مهارتهای لازم را برای يک دزدی "خوب" اينترنتی به دست بياورند. اين حداقل يک تئوری است. در جلوی کلاس نوجوانی با چهره ای شاداب، که موهای خود را به رنگ قرمز تيره کرده است، به عنوان مربی، نحوه ورود به سيستم رايانه ای شرکتها را ياد می دهد. نام مستعار او "کلاد استرايف" است که از نام شخصيتی در يکی از بازيهای رايانه ای گرفته شده است. در اين موسسه هيچکدام از مربيان با نامهای واقعی خود کار نمی کنند. کلاد استرايف، می گويد تنها مهارتهای اخلاقی هک کردن را آموزش می دهد "فازی" يکی ديگر از معلمهاست. همه اين معلمها در مجله فرانسوی هکرها به نام "هکرز وويس" کار کرده اند. در ميان مطالب اين مجله چگونگی جعل مشخصات يک کارت اعتباری و تقلب در مورد قبض تلفن همراه به چشم می خورد. "کلاد" بر اين نکته اصرار دارد که او تنها مهارتهای اخلاقی هک کردن را آموزش می دهد. او می گويد: برای من کافی است که وارد يک سيستم رايانه ای بشوم، حتی اگر کار غير قانونی هم در آن سيستم نکنم. ولی او در عين حال می پذيرد که فراتر از قانون رفتار کردن کار بسيار مهيجی است. او خود را "رابين هود اينترنتی" می داند.کلاد می گويد در ساعاتی که در حال تدريس نيست، راههای شکستن قفل سيستمهای رايانه ای شرکتها را کشف می کند و سپس آنها را تلفنی از اين مساله آگاه می سازد و به آنها نسبت به مشکلات سيستمهايشان هشدار می دهد. او به گفته خودش، يک خدمت اجتماعی به مردم ارائه می دهد. پليس پاريس می گويد که آنها با علاقه مدرسه هکرها را زير نظر دارند، ولی هنوز اقدامی عليه آن انجام نداده اند. شايد نکته اين باشد که بايد ديد دانشجويان اين موسسه با دانشی که در آنجا کسب کرده اند، چه می کنند. کلاد می گويد: من مسوول اين نيستم که شاگردان از دانشی که من به آنها آموزش می دهم، چگونه استفاده خواهند کرد. BBC
-
لينك مطلب
- ساعت 15:05
- نامه به من
٭ اين اصلا" عادلانه نيست! يكي از اين Dropdownbox ها هست كه ليست همه وبلاگها توشه و بين بيشتر وبلاگها هم پخش شده و اكثرا" ازش استفاده ميكنن... ولي توش خبري از وبلاگ من نيست! نمي دونم چرا جا افتاده! وبلاگهاي قبلو بعد از من هستنا! ولي مال من نيست! خلاصه ميشه يكي دريابه؟! ((:
-
لينك مطلب
- ساعت 22:37
- نامه به من
٭ خواننده عزيز، در متن زير به جاي لغت "چيز" ، لغت "دست" را قرار دهيد. مبادا يك وقت فكر بدي بكنيد!
تا به حال به چيزتان فكر كرده ايد كه چقدر عضو مفيدي است؟ واقعا" بدون آن زندگي چقدر سخت مي شد. از چيز چه استفاده ها كه نمي شود. ساده ترين كاربردش اينكه آدم چايش را با آن هم مي زند. معمولا چيز خانم ها از چيز آقايان كمي ظريف تر است. بعضي از خانمها كِرم به چيزشان مي مالند و آن را چرب و براق مي كنند تا زيباتر شود. تازه بعضي هايشان چيزكش به روي چيزشان مي كشند. از كاربرد زيبايي كه بگذريم در سلام و عليك هم كاربرد دارد. معمولا وقتي دو دوست به هم ميرسند چيز همديگر را به گرمي مي فشارند. ما يك آشنايي داريم كه هر وقت آدم را مي بيند چيز آدم را مي گيرد و همچين فشار مي دهد كه داد آدم به آسمان مي رود. بعضي وقتها هم كه دوستمان را از دور مي بينيم يا موقع خداحافظي مي توانيم چيزمان را برايش تكان دهيم. اين چيز آدم در مراسم ازدواج هم كاربرد دارد. معمولا عروس و داماد چيز خود را به عسل مي زنند و مي دهند آن يكي بخوردو تازه به چيز همديگر حلقه هم مي كنند... (: (: (: با تشكر از شِلمَن عزيز
-
لينك مطلب
- ساعت 14:17
- نامه به من
نقل مطالب از اين صفحه ،
با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!
|
:Special Thanks to | ||||