|
|
٭ همونطوري كه حتما" تاحالا متوجه شدين، سايت Blogger مورد حمله يك سري هكر قرار گرفته بود و كليه پسوردها به عدد يك تغيير پيدا كرده بودند. رو همين حساب هم مدتي سايت داون بود تا پسورد ها و اطلاعات بازيافت بشن. تو اين فرصت پيش اومده، يك بنده خدايي از اين مشكل سوء استفاده كردو پسورد تعدادي از وبلاگهاي ايراني رو تغيير داد و از اونجايي هم كه ظاهرا" خيلي تحت تاثير فيلمهاي جنايي هاليوود قرار داشت، حرفهاي با مزه اي مبني بر فروش پسورد ها و گرفتن پول از طريق سطل آشغال پارك ملت و ... زده بود! كه خوشبختانه با بازيافت پسورد ها توسط مسئولين سايت بلاگر ، اين مورد هم به خوبي و خوشي به پايان رسيد. و اما اين دوست با مزه مون ، بعد از اينكه دوباره پسوردها به حالت اول برگشت و ديگه كاري از دستش بر نمي اومد، توبه نامه اي نوشت و براي بلاگرها فرستاد كه اصل اون رو ميتونين بدون تغيير در زير مشاهده كنيد، فقط جالبه كه داون شدن سايت رو به خود گرفته!! (:
" والسلام عليکم و رحمه اله و برکاته ....اين هم دومين و آخرين پيغام دست و پا چلفتي ترين و دماغ سوخته ترين هکر دنيا من همان آدم بيمزه دست هشتمي هستم که بايد قربان عمه ام بروم . و حالا اصل جريان : همانطوری که آقای درخشان توضيح دادند سايت بلاگردان دچار اشکال شده بود ومن با استفاده از موقعيت به چندتا از وبلوگها سرزدم و پسووردشان را عوض کردم. خدا به سر شاهد است که از اول هم قصد بدی نداشتم و فکر کردم شوخي جالبيست که چند ساعتي با وبلوگ نويسها حال کنم . تازه فکر ميکردم با اينکار از دخالت هکرهای مردم آزار جلوگيری میکنم و باعث ميشوم که نتوانند نفوذ کنند. بعد 24 ساعت هم همه پسووردها را پس ميدهم و قضيه تمام ميشود. برای همين هم همه پسووردها را کلمه "ufo" گذاشتم و تازه داشتم به وبلاگ 33 ميرسيدم که يکهو سايت بلاگردان انگاری دوزاريش افتاد که يک آدم دست چندم از يک IP خاص تا حالا به 33 تا وبلوگ آدرس داده و پسوورد را عوض کرده و کلا" سايت از کار افتاد. حالا برگشتم و ميبينم که پسووردها به حالت اول برگشته اند و از اين قضيه خوشحالم . از همه برادران و خواهراني که اين شوخي من باعث شد حالشان گرفته شود عذر ميخواهم و اميدوارم از من به دل نگيرند. چون چه اينکار را ميکردم يا نميکردم در هر صورت سايت بلاگردان چند ساعتي برای ری استور کردن اطلاعات تعطيل بود و فقط وجدان نداشته ام به خاطر آن چند خطي که در وبلوگ خانم آزاده عفيفي نوشتم و وبلوگش را دستکاری کردم ناراحت است . آزاده خانم ببخشيد. آن پيغام را پاک کنيد. همه چيز به حالت اولش برميگردد. در همينجا ورود خودم به جامعه وبلوگ نويسها را به خودم تبريک ميگويم . منتظر وبلوگ هک و کرک به نام هکلوگر باشيد. سايت به جز بلاگردان اگر سراغ داريد به من بگوييد چون بلاگر امنيت ندارد. بلوگ من با نام هکبلوگر به زودی داير ميشود. "
-
لينك مطلب
- ساعت 22:51
- نامه به من
٭ همه چيزدربارة ترنر بنيانگذار سي.ان.ان
تد ترنر مردي است افسانه اي... او كه شباهت بسيار زيادي با كلارك گيبل ، بازيگر افسانه اي و خوش سيماي هاليوود دارد، آدم را دقيقا به ياد شخصيت رت باتلر ، نقش اول فيلم تراتژيك ` برباد رفته ` مي اندازد. نيمي از آمريكايي ها به هيچ وجه باور نمي كنند كه ممكن است از او كار بدي سر بزند . او را دوست دارند ، چون شبيه رت باتلر است . او يكي از ثروتمند ترين و موفق ترين بازرگانان جهان است و در عين حال جنجالي ترين و رك ترين مرد پولدار آمريكايي . زبان تند و پــــــرگويي دارد و اگر چه چهره اش شبيه كلارك گيبل است، صداي او اصلا شبيه او نيست و مي توان ادعا كرد كه وقتي حرف مي زند انگار هيويي پيرس لانگ ، سناتور بزرگ آمريكايي ، سخن مي گويد. از آنجا كه بسيار گنده گوست ، ميگويند با زبانش فكر مي كند و چون كسي كه زبانش چنين خوب كار ميكند پس حتما عقلش هم خوب كار مي كند . مي گويند با مغزش جادو مي كند. چون اهل جنوب آمريكا است ، با توجه به زبان تندش به او ` دهان جنوب ` لقب داده اند و از آنجا كه خيلي خوش پوش و موقر است و كم تر در تجارت هايش شكست خورده و از هيچ تجارت جديدي ، از ترس شكست و نابودي ، دست نكشيده است ، به او كاپيتان جسور مي گويند. ريز دارايي ها و ثروت او مخصوصا با توجه به آنكه تمام آنها را تنها در عرض بيست سال از زندگيشبه دست آورده است ، مو بر تن آدمي راست مي كند . او به ظاهر مرد انسان دوستي هم هست و بسياري از داراييهايش را صرف امور خيريه كرده است . دارايي اوهشت ميليارد دلار است و گفته مي شود كه اين مقدار صرفا سهم و سرمايه اي است كه در آئول تايم وارنر دارد. در جنوب آمريكا ، زمين هاي بسيار زياد و قشنگي دارد كه مطمئنا خانه هاي بسيار قشنگي هم در آن ساخته شده است . وعلاوه بر آنها هفت هزار هكتار از بهترين زمين هاي بوستون را در اختيار دارد كه در آنجا بوفالو پرورش مي دهد و هم چنين طعمه هاي مصنوعي ماهي گيري توليد مي كند . خيلي ها مي گويند كه شانس همواره روي شانه هاي او لانه كرده است ، چون وقتي دست به خاكستر ميزند طلا ميشود . در بيش تر مواقع ـجز دو يا سه مورد ـ در زندگي تجاري اش موفق بوده و هرگز ريسكهايش با شكست مواجه نشده است. ترنر در 19 نوامبر 1938 در سينسيناتي اوهايو به دنيا آمد . پدر و مادرش ، اد و فلورانس نام او را روبرت ادوارد گذاشتند كه شكل آن روبرت ادوارد ترنر سوم بود. چون كسي حوصله نداشت اين همه اسم را صدا كند، از تركيب روبرت و ادوارد اسمكوچك تد را انتخاب كردند .تقريبـــا در اواخر دهة چهل ترنر ها از زادگـــاه خود يعني سينسيناتي به ساوانــا در جورجيا تغيير مكان دادند. اد ترنر، پدر خانواده ، با پس اندازي كه در روزهاي زندگيشان در سينسيناتي به دست آورده بود ، يك شركت نصب آگهي خريد و نام آن را شركت تبليغاتي ترنر گذاشت. او مردي بد اخلاق و بددهن بود و به گفته خود تد ترنر، بيش تر عمر خود را در مستي گذرانده بود. با تد ميانة خوبي نداشت وبسيار او را تنبيه مي كرد . گاه تا چندين روز بدن او از كتك هاي پدر كبود مي ماند . ترنر در شهرهاي تنسي و جورجيا به زور پدر وارد مدرسه نظام شد. پس از آن به دانشگاه براون رفت و بر خلاف ميل پدرش كه دوست داشت پسرش در رشتة بازرگاني درس بخواند ،مشغول مطالعة ادبيات واقتصاد شد . هنگامي كه هنوز دانشجو بود. شبي بر خلاف مقررات دانشگاه ، زن جواني را به خوابگاه دانشجويي خود دعوت كرد. مسئولاندانشگاه اورا به جرم نقض قوانين واهانت به حريم دانشگاه از ادامة تحصيل بازداشتند و او در همان سال از دانشگاه براون ، بدون آن كه مدركي دريافت كند،اخراج شد. پس از اين واقعه كه پدرش را سخت خشمگين كرد، مدت كوتاهي به گارد ساحلي پيوست . در اوائل دهة 60 از گارد ساحلي جدا شد و در سمت مدير تبليغات در يك شركت خصوصي مشغول به كار شد. در نهايت به نزد پدربازگشت ومدير كل شركت تبليغاتي او شد. در مارس 1963 شركت پدر روبه ورشكستگي گذاشت و پدر ترنر ، كه در آن روزها مشروبات الكلي عقل ودرايت او را كاملا از بين برده بود و قدرتي براي فكر كردن برايش به جا نگذاشته بود. خودكشي كرد. اين حادثه باعث شد همة اموال پدر ، از جمله شركت رو به زوالش به تد برسد. ترنر كه در آن زمان تنها 24 سال داشت و صاحب زن وفرزند بود دريافت كه اگر تلاش نكند ، بدون داشتن پدر و بدون داشتن هيچ گونه پشتيباني مالي ، در جامعة بي رحم آمريكانابود خواهد شدو چه بسا به گدايي وبزهكاري بيفتد . او موقعيت خود را بررسي كرد و فهميد كه تنها راه بقايش احياي مجدد همين شركت تقريبا سوت وكور پدر است ، لذا سعي فراواني كرد و با بهره گيري ازسخت كوشي و هوش ونبوغ فوق العاده اي كه در امر مديريت داشت ، توانست در اندك مدتي شركت رو به ورشكستگي را به شركتيپول سازو مترقي تبديل كند. در 1970 با استعداد مديريتي خود توانست شركت يادگاري پدر را تبديل به شركت كابلي كند كه به مراتب سود آورتر و معتبر تر ازيك شركت تبليغاتي ساده بود. در همان سالها توانست از فروش بسيار زياد و اقبال خوبي كه به او روآورده بود يك ايستگاه تلويزيوني خصوصي بخرد. پيش از آن كه ترنر شبكة تلويزيوني مستقل كانال هفده را، كه در آتلانتا واقع شده بود،بخرد. اين شبكه هرساله حدود نيم ميليون دلار ضرر مي دادو در حقيقت از ناچاري مي خواستند آن را بفروشند . با آمدن ترنر ورق برگشت و درست بر عكس اين اتفاق افتاد. يعني ترنر سالانه حدود نيم ميليون دلار از اين شبكة تلويزيوني كوچك در آمد خالص به جيب زد و اين در حالي بود كه هنوز شركت قبلي خود را حفظ كرده بود ودرآمد زيادي هم از آنجا داشت. ترنر در ادامة موفقيت هاي بي وقفه اش توانست ازصنعت كابلي شركت خود بهترين استفاده را ببرد . اولين كسي بود كه توانست با استفاده از اين صنعت از طريق ماهواره هاي ارتباطي صوتي براي مشتريانخود تصوير نيز پخش كند. لذا توانست علاوه بر دارايي هاي قبلي خود اولين شبكة تلويزيوني ماهواره اي آمريكا را به راه بيندازد و شمار مشتريان خود را تا اندازة بسيار زيادي بالا ببرد . در نتيجة چنين دم ودستگاهي ترنر توانست ده ها برابر آنچه تاآن موقع از قبل آگهي ها به دست مي آورد به دست بياورد و به زودي شبكة كوچك تلويزيوني ماهواره اي خود را تبديل به شركت بزرگي به نام دبليو.تي.بي.اس كند كه بعدها به همان تي. بي. اس يعني دستگاه رسانه اي ترنر مشهور شد. از 1978 تا 1986 34 ميليون بيننده متقاضي اشتراك اين شبكة تلويزيوني نوپا شده بودند . حال آنكه در اولين سال افتتاح اين> شبكه تنها دو ميليون نفر متقاضي اشتراك آنبودند. از اين رو ، ترنريك شبـه ره صد ساله را پيمود. درآمد تــــرنر تنــــها از محل پخش آگهي هاي بازرگاني در تي.بي.اس چيزي حدود هفتادميليوندلار در سال بوده است. ترنر كه راه پول سازي و موفقيت را آموخته بود و از تجربة تي.بي.اس بسيار خرسند بود. در فكرتوسعة شبكه هاي تلويزيوني ديگري افتاد ـ اين بار درست در اوج دورة جنگ سرد ، تنها چيزي كه آمريكايي ها به ان احتياج داشتند و خودشان خبر نداشتند . سي .ان .ان بود. ترنر در 1980 با تلاش بسيار و پس از مذاكرات زياد پشتپرده با سياستمداران بزرگ كشور ، موفق به راه اندازي منسجم ترين و دقيق ترين شبكة خبري آمريكا و دنيا يعني سي.ان.ان شد . سي.ان.ان به آمريكا وجهان چنان شوكي وارد كرد كه حتي خود ترنر نيز آنرا باور نمي كرد. با راه اندازي اين شبكة تلويزيوني خبري ،ترنراز سطح آمريكا بالاتر امد ومردي جهاني شد. سي .ان.ان در اندك مدتي توانست رقباي اصلي خود را به راحتي پشت سر بگذارد و حتي در عرصة بين المللي نيز پس از راه اندازي شبكة ماهواره اي بي.بي.سي ، توانست همواره از رقيب اصلي خود يك گام جلوتر بگذارد. IRIB
-
لينك مطلب
- ساعت 12:55
- نامه به من
٭ ديشب - جاي شما خالي - با پويا Coredumper (يكي از دوستاي خوب دوران طلايي شبكه ندا! (: ) رفتيم سينما فرهنگ براي ديدن U-571 . در كل فيلم بدي نبود ، مخصوصا" جلوه هاي صوتيش با صداي دالبي، خيلي تاثير گذار بودن، جلوه هاي تصويريش هم بد نبود، فقط طبق معمول اكثر فيلمهاي هاليود يه فيلم 100 % آمريكايي بود و باز هم اين آمريكايي ها بودن كه در جنگ جهاني دوم، با كشف رمز پيچيده انيگما كه برگ برنده ي آلمانها در نبردهاي دريايي بود، ناجي متفقين مي شدند، در صورتي كه در واقعيت اين بريتانيايي ها بودند كه اين رمز رو كشف كردند!! فقط يه چيزيو من نفهميدم كه چرا سرنشينان زير دريايي، در حاليكه از ترس دشمن، در عمق 200 متري ِ آب پنهان شده بودند، يواشكي با هم صحبت ميكردند!! (:
طبق معمول بايد يه چيزي توي سينما پيدا مي شد كه آدم رو آزار بده، دفعه ي پيش كه براي ديدن فيلم اي برادر كجايي به سينما فرهنگ رفته بوديم، يه آقاهه بغل دست من نشسته بود كه ظاهرا" طبق تعاريفي كه رفقاش براش كرده بودن، فقط براي شنيدن صداي دالبي به سينما اومده بود! خلاصه از همون اول كه تازه تيتراژ فيلم شروع شده بود و هيچ اثري از جلوه هاي دالبي در فيلم نبود، تند و تند براي بغل دستيش ميگفت كه: "ميشنوي ! عجب صدايي ! الان موزيكش داره از پشت سرت رد ميشه و مياد جلو!" خدا نكنه كه مثلا قطاري از توي فيلم رد ميشد! بازم بلند بلند شروع ميكرد به تعريف كردن از اين تكنولوژي خارق العاده كه: شنيدي، اول صداي قطار از سمت چپت اومد، بعدش كم كم رفت سمت راست!!خلاصه هر خبري كه ميشد با هيجان توضيحش مي داد!! اين دفعه هم از وضعيت آشفته ي عبور و مرور تماشاچي ها در نيم ساعت اول فيلم كه بگذريم، يه خانومي پشت سر من نشسته بود كه غرق در تماشاي فيلم شده بود و همش نوچ نوچ و آخ آخ ميكردو براي بازيگران فيلم دل مي سوزوند، گاهي هم آنچنان جذب فيلم شده بود كه با ديدن هر صحنه هيجان انگيز، از شدت هيجان لگدي به صندلي من ميكوبيد! از اين گذشته، همه زير نويس هاي فيلم رو هم، يك بار ديگه، بايد با صداي يكي ديگه از تماشاچي ها كه پشت سرمون نشسته بود، ميشنيديم كه براي خانومش همه رو با هيجان خاصي تعريف و در حقيقت دوبله ي سرصحنه ميكرد... (:
-
لينك مطلب
- ساعت 14:04
- نامه به من
٭ U-571 محصول 2000 آمريكا
فيلمي به كارگرداني و نويسندگي جاناتان ماستو (كارگردان انتخاب شده براي ساختن ترميناتور 3 در سال 2003) و بازيهاي ماتيو مك كاناگي (كه در فيلم بعديش Wedding Planner با جنيفر لوپز همبازي شد) ، بيل پاكستون (كه در فيلمهايي چون گردباد، تايتانيك و محدوديت عمودي بازي كرده) و جان بون جوي (خواننده 39 ساله گروه Bonjovi).داستان فيلم كه در پس زمينه جنگ جهاني دوم شكل گرفته، حكايت خيالي ماموريتي پرخطر براي دست يافتن به يك نقشه كاملا سري نازي ها در يك زير درياييست. در زماني كه آلمان ها در جنگ جهاني دوم در اقتدار كامل به سر مي برند و زيردريايي هاي آنها به لطف يك رمز كشف نشدني به نام "انيگما" ، تقريبا در اكثر نبردهاي خود پيروز هستند، گروهي از درياداران آمريكايي تصميم ميگرند كه با نفوذ به زيردريايي يو - 571 و در كنترل گرفتن آن به رمز انيگما دست يابند... اين فيلم بزرگذاشت خاطره آنهاييست كه در اين ماموريت ها شركت داشته اند. ماجراي رمز انيگما، يك ماجراي كاملا" واقعيست با اين تفاوت كه در حقيقت انگليسي ها موفق به كشف آن شدند و نه آمريكايي ها! جلوه هاي بصري با شكوه فيلم ، از مهمترين نقاط قوت اين فيلم 115دقيقه اي و كليشه هايي تكراري آن، از تقاط ضعف اين فيلم بودند. به هرحال اگر صرفا" عاشق 2 ساعت هيجان ممتد هستيد، ديدن اين فيلم رو بهتون توصيه ميكنم و فكر ميكنم كه 7 از 10 ستاره درجه مناسبي براي يو 571 البته در ژانر خودش باشه. فيلم يو - 571 به خاطر خشونت هاي جنگي، با درجه PG-13 به نمايش در آمده بود.
-
لينك مطلب
- ساعت 12:53
- نامه به من
نقل مطالب از اين صفحه ،
با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!
|
:Special Thanks to | ||||