٭ در اكثر بلاد هاي كفر(!)، مردم به هر بهانه اي به خيابونها ميريزنو به رقص و پاي كوبي مي پردازن و بدين ترتيب تا جاي ممكن مشكلات خودشون رو فراموش كرده و سعي در افزايش روحيه خود ميكنند و البته در اين راه دولتها هم به همكاري با اونها ميپردازند و نه تنها وحشتي از شادماني مردم ندارند، بلكه سعي ميكنند كه از آن به هر نحو ممكن ، حداكثر استفاده رو در جهت منافع ملي ببرند... و اما در مملكت ما، در حاليكه در اكثريت قريب به اتفاق كشورهاي جهان، مردم در خيابانها در انتظار آغاز سال 2002 بودند، در مجلس - يعني تنها و قدرتمند ترين نهاد سابق قانون گذاري در ايران - هياهويي پرپا بود.
بازداشت لقمانيان، اعتراضات گسترده اي را در پي داشت. فراكسيون دوم خرداد، در دومين بيانيه خود وعده داد كه متجاوزان به حقوق ملت را بر سر جايشان بنشاند و نماينده فيروزآباد، مسئولان را به عبرت گرفتن از سقوط طالبان و صف كشيدن براي تراشيدن ريش و برداشتن روبنده ها فراخواند. همچنين ، هفتاد نفر از نمايندگان مجلس با ارائه طرحي خواستار بررسي ايراني بودن مسنولان عاليرتبه كشور شدند و رئيس فراكسيون دوم خرداد نيز خبر از وجود مداركي مبني بر عراقي بودن رئيس قوه قضاييه داد. در اين ميان، حسني ِ معروف در اظهارنظري گفت : هي ميگويي سواد، باسواد مگر ما ليسانس ها و آخوندها چكار كرده ا يم؟!!

در زير، ميتونين به گزيده اي از سخنان نمايندگان مجلس در مورد اين مسائل گوش كنيد:
داوود سليماني : ما ايستاده ايم، ما را به داغ و درفش نهراسانيد.
كيانوش راد : آقاي شاهرودي، بياييد پاسخ دهيد وقتي نماينده اي مي گويد شما عراقي هستيد.
ناصر قوامي : همه پرسي هيچ نيازي به اجازه رهبري يا شوراي نگهبان ندارد!
هفت نماينده استان همدان : آنچه لقمانيان گفته سخن ماست ، ما همه آماده ايم به زندان برويم.
جعفر كامبوزيا: اگر رهبر با اعمال اينها موافق است، بيايد و صريحا بگويد!
فاطمه راكعي : چه كسي به خود اجازه ميدهد بگويد ما مسلمان نيستيم!


 

- لينك مطلب - ساعت 23:53 - نامه به من


 

٭ عجبا! يكي از رُفقـا كه از قضا يه جورايي، وب مستر و ادمينيستريتر هم هست، الان يه مسيج برام فرستادو گفت كه وبلاگم رو گذاشته پشت فايروال تا كسي ديگه از اون طريق نتونه بخونتش! قرار شده وقتي كه اسم سايتش رو تو قسمت "سايتهاي محبوب" اضافه كردم، اونم منو از ليست سياهش در بياره!!! ((:

 

- لينك مطلب - ساعت 23:08 - نامه به من


 

٭ مردم نيويورک به ياد قربانيان سپتامبر، سال نو را جشن گرفتند.

پانصد هزار نفر از مردم نيويورک نيمه شب دوشنبه در ميدان "تايمز" اين شهر جمع شدند و با ياد آوری خاطره بيش از سه هزار انسانی که در حملات تروريستی يازدهم سپتامبر جان خود را از دست دادند، سال 2002 ميلادی را آغاز کردند. نام قربانيان روز يازدهم سپتامبر بر کاغذهای مخصوصی نوشته شده و در داخل يک گوی بلورين قرار داده شده بود. ناقوس های کليساهای شهر به صدا در آمد و مردمی که بسياری از آنان پرچم های آمريکا به دست داشتند يا کلاه هايی با نقش پرچم اين کشور بر سر گذاشته بودند، ورود به سال 2002 را جشن گرفتند. مراسم تحت شديدترين تدابير امنيتی که تا کنون بی سابقه بوده است برگزار شد و مردم همچنين از "رودی جوليانی" شهردار نيويورک که اين شهر بحران زده را بعد از حملات تروريستی به خوبی اداره کرد، قدردانی کردند. بيش از هفت هزار پليس، مامور برقراری امنيت اين مراسم بودند و با دستگاه های ويژه، تمامی شرکت کنندگان در مراسم را پيش از ورود به ميدان اصلی نيويورک بازرسی بدنی می کردند. مردم در لحظه تحويل سال نو سکوت کردند و زنگی که در ميدان نصب شده بود، به احترام قربانيان حملات يازده سپتامبر، توسط دختربچه هفت ساله ای که بستگان خود را در حملات از دست داده بود به صدا در آمد و مردم به اين ترتيب با سال 2001 و مصيبت های آن وداع کردند.
BBC

 

- لينك مطلب - ساعت 22:57 - نامه به من


 

٭ فيلم سفر قندهار مخملباف - همونطوري كه انتظارش مي رفت - با استقبال گسترده اي در نمايش هاي جهاني خود مواجه شد. خوانندگان سايت IMDB به طور متوسط از 10 ستاره 7/6 ستاره رو لايق آخرين فيلم مخملباف دونستن (اكثريت 8 ستاره رو انتخاب كرده بودند) و خوانندگان سايت iFilm به طور متوسط 7/4 ستاره (از 5 ستاره) رو به اين فيلم تعلق دادند... با اين اوصاف بد نديدم كه توجه شما رو به قسمتي از نظرات بينندگان فيلم جلب كنم (:

I saw this movie yesterday and i fell in love with Iranian cinematography.

This is a great movie, that, by a tragic coincidence, is being released in our (Italian) cinemas while Kandahar is being bombed. It seems that only Iranian film directors are able, nowadays, to make great cinema.

Abbas Kiarostami, Mohsen Makhmalbaf...(?) The Iranian film is like a poem, and a very good one.



 

- لينك مطلب - ساعت 22:37 - نامه به من


 

٭ اگر هنـــوز سگ كشي را نديده ايد، از خواندن اين قسمت صرفنظر كنيد.

فيلم سگ کشی ساخته بهرام بيضائی کارگردان نام آور ايران که پس از ساختن مسافران به مدت ده سال در فاصله 1370 تا 1380 امکان ساختن هيچ فيلمی را نيافت، از عيد فطر در سينماهای تهران بر پرده آمد. اين فيلم نه تنها نسبت به کارهای پيشين بيضائی متفاوت است، بلکه از سينمائی متفاوت در ايران حکايت دارد.
گلرخ کمالی زنی که به رابطه شوهرش، ناصر معاصر با منشی شرکتش بدگمان است، از پس سالی که به قهر او را ترک کرده با هواپيما وارد تهران می شود تا بار ديگر زندگی خود را از سر بگيرد يا شايد زندگی خود را از نو بسازد.او که زنی روشنفکر و داستان نويس است، زمانی به تهران برگشته که شوهرش ورشکسته شده، خانه و زندگی خود را از دست داده و درحال رفتن به زندان است؛ شريک او تمام سرمايه را بالا کشيده و به خارج رفته است. گلرخ برحسب وظيفه يا به جبران بد گمانی هايش که اکنون می پندارد بيجا بوده، يا حتی به سودای دوباره ساختن زندگی از دست رفته خود، اراده می کند که به نجات شوهرش برخيزد و در خريد چک ها و گرفتن رضايت نامه ها از طلبکاران و در نهايت، رهائی شوهرش از زندان بکوشد. بدين ترتيب گلرخ وارد دنيای مافيائی سوداگرانی می شود که با جهان ذهنی او فرسنگها فاصله دارد و در آن از آزار و تحقير و شکنجه و تجاوز مصون نمی ماند. اما به هر ترفندی می کوشد طلبکاران را يکی يکی ببيند و رضايت شان را جلب کند و چک های شوهرش را بگيرد. وارد هفت خوانی می شود که داستان زندگی اش يا به تعبيری داستان آينده اش را که در دست نوشتن دارد، شکل می دهد. سر انجام در کار خود موفق می شود يعنی ناصر معاصر را از زندان آزاد می کند، اما در واقع شکست می خورد چون در می يابد آنکه پولها را بالا کشيده، نه جواد مقدم، شريک شوهر، بلکه خود ناصر معاصر است.

" کافی است به روزنامه ها نگاه کنيم، به ارقام دزدی ها، جنايت های حيرت انگيز و... جامعه ما چه اندازه مادی و مادی تر شده. اين « هاری » موضوع فيلم است. "
بهرام بيضايی


BBC

 

- لينك مطلب - ساعت 22:16 - نامه به من


 

٭ [...] او رمان می‌خواند، فيلم می‌بيند، ‌موسيقی پاپ خارجی گوش می‌دهد، شلوار جين و پيراهن آستين کوتاه می‌پوشد و... هرچند که با شلوار جين و تی‌شرت به پارلمان يک کشور بزرگ رفتن کمی بی‌کلاس است، ولی در ايران ماجرا فرق می‌کند. آدم در ايران خيلی وقتها دلش می‌خواهد جلوی آدمهای حزب‌اللهی (چپ يا راست فرقی نمی‌کند) نشان دهد که من با شماها فرق دارم. و اصلا حال می‌کند که همه چپ‌چپ نگاهش کنند،‌ انگار که با تی‌شرتش دارد به ريش همه‌شان می‌خندد و يا شلوار جينش باعث عصبانيت آنها را می‌شود. خلاصه اينکه فکر کنم افخمی اساساً به اين خاطر نامزدی مجلس را قبول کرد که بتواند بازی سياسی ايران را از نزديک ببيند و تاجايی که می‌تواند درباره پشت صحنه‌اش هم فضولی کند. بهرحال کار اصلی او فيلمسازی است و همه‌ی اين ديده‌ها و تجربه‌ها روزی بدردش می‌خورد.
سردبير: خودم

 

- لينك مطلب - ساعت 22:00 - نامه به من


 


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]