|
|
٭ تراژدي هم تعطيل شد... !
امشب براي در رفتن از شر اين درسا و در اومدن از فكر امتحانا، يه سري به وبلاگها زدمو طبق معمول رفتم كه وبلاگ تراژدي رو هم بخونم ولي متاسفانه ديدم كه تعطيل شده!! ): اين آقا عليرضاي گل يعني نويسنده وبلاگ تراژدي ، يكي دو هفته پيش برا من يه ايميل فرستاده بودو نسبت به وبلاگم اظهار لطف كرده بود، و من متاسفانه به خاطر تلنبار شدن انبوه ايميل هايي كه هنوز پاسخشون رو ندادمو كمبود وقت به دلايل مختلف، نتونستم كه جواب ايميلش رو به موقع بدمو بگم كه منم از خواننده هاي وبلاگ توپش هستم و ميخواستم كه در اولين فرصت اينكارو انجام بدم... ولي امروز متوجه شدم كه متاسفانه به علت مشكلاتي كه براش بوجود اومده، مجبور شده كه وبلاگش رو تعطيل كنه ): و الانم بدجوري حالم گرفته، هم به خاطر تعطيل شدن يكي ديگه از وبلاگها و هم از شدت وجدان درد كه چرا به موقع جواب ايميلش رو ندادم ): خلاصه عليرضاي عزيز، وبلاگ فوق العاده خوندني داشتي و من كه واقعا از خوندنش لذت ميبردم، اميدوارم كه هر چه سريعتر مشكلت حل بشه و دوباره بتوني وبلاگت رو راه بندازي... آخرين مطالبي رو كه عليرضا در وبلاگش نوشته رو عينا" در زير درج ميكنم: "به دليل بروز مشکل براي نويسنده اين وبلاگ تعطیل شد Tuesday, January 08, 2002 در اين بن بست دهانت را مي بويند مبادا كه گفته باشي دوستت مي دارم. دل ات را مي بويند روزگار غريبي است نازنين و عشق را كنار تيرك راه بند تازيانه مي زنند. عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد... در اين بن بست كج و پيچ سرما أتش را به سوخت بار سرود و شعر فروزان مي دارند. به انديشيدن خطر مكن. روزگار غريبي است نازنين آنكه بر در مي كوبد شباهنگام به كشتن چراغ آمده است.... نور را در پستوي خانه نهان بايد كرد.... آنك قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر با كنده و ساتوري خون آلود روزگار غريبي است نازنين و تبسم را بر لبها جراحي مي كنند و ترانه را بر دهان. شوق را در پستوي خانه نهان بايد كرد... كباب قناري بر أتش سوسن و ياس روزگار غريبي است نازنين ابليس پيروزمست سور عزاي ما را بر سفره نشسته است. خدا را در پستوي خانه نهان بايد كرد.... شاملو... خداوند خود يار و نگهدار همه حقيقت جويان و وبلاگ نويسان باد! □ نوشته شده توسط alireza - "
-
لينك مطلب
- ساعت 01:42
- نامه به من
٭ حتما شما هم بعد از حملات انتحاري 11 سپتامبر در آمريكا، قضييه Turkish Attack رو شنيدين كه يك كشته داد؟ (:
اين ماجرا امروز رسما" به واقعيت پيوست و در بر خورد يك هواپيماي كوچك به يك ساختمان بلند، تنها يك نفر يعني خلبان 15 ساله هواپيما كه به طور غير قانوني و با يك هواپيماي دزدي اقدام به پرواز كرده بود كشته شد و هيچ تلفات ديگري به بار نيامد! و فقط شيشه هاي ساختمان در محل برخورد هواپيما شكستند. لاشه اين هواپيما پس از برخورد با ساختمان در ميان زمين و هوا معلق ماند و خلبان آن به زمين سقوط كرد. پيش از برخورد هواپيما به طبقه بيست و هشتم ساختمان "بانک آمريکا"، يک هلی کوپتر متعلق به گارد ساحلی که در پشت سر آن در حال پرواز بود، به خلبان هشدار داد که در فرودگاهی در همان نزديکی فرود آيد، ولی خلبان نوجوان به اين هشدارها توجهی نکرد. و هنگامی که هواپيمای مزبور به نزديکی "ستاد فرماندهی جنوب" که عمليات آمريکا در افغانستان را هدايت می کند، رسيد، هواپيماهای جنگی برای تعقيب آن اعزام شدند. كه نهايتا با تصادف هواپيما ماجرا پايان يافت.
-
لينك مطلب
- ساعت 19:38
- نامه به من
٭ اين گويا ترين كاريكاتوريه كه از نيك آهنگ كوثر در مورد محدوديت اينترنت در ايران ديدم:
![]()
-
لينك مطلب
- ساعت 19:33
- نامه به من
٭ ميدونين كه خواص آهن بر سلامت انسان چجوري كشف شد؟؟
يه داستان در اين مورد هست كه شنيدنش خالي از لطف نيست... يكي بود يكي نبود، در زمانهاي قديم ، مثلا صدها سال پيش، آهنگري زير اين گنبد كبود زندگي ميكرد. اين آقاي آهنگر ما يه عيالي داشت كه خيلي بي حال و رنگ و رو پريده بود. يه روز كه خانم ميخواسته براي آقاشون نهارشو ببره ، دم در حُجره از شدت بي حالي، غش ميكنهو نقش زمين ميشه. آقاي آهنگر هم كه آب قند دم دستش نبوده، مجبور ميشه كه آبي رو كه آهنهاي گداخته رو توش خنك ميكرده به خانومش بخورونه و در كمال تعجب بعد از چند روزي متوجه ميشه كه اين مشكل بي حاليه خانم حل شدهو ديگه از اون رنگ پريده خبري نيست و بدينسان خواص آهن كشف ميشه!! ديگه راست و دروغ اين داستان، باشه گردن پروفسور جعفريان! (:
-
لينك مطلب
- ساعت 19:31
- نامه به من
٭ مدتيه كه خيلي گرفتارم... چند روزي تهران نبودم، چند روزي هم گرفتار امتحانا بودم، كم كم هم كه امتحاناي پايان ترمم شروع ميشه و خلاصه تا دو هفته ي ديگه ، بدجوري گرفتارم... معمولا به امتحانا كه نزديك ميشم، يه جورايي همه زندگيم به هم ميريزه و روحيه ام بدجوري افت ميكنه! شبا كه تا صبح كابوس اين درساي لعنتي و تموم نشدني رو ميبينم! روزا هم ديدن روي نحس جزوه ها و كتابا عذابم ميده! امروزم از اون روزايي بود كه اصلا سرحال نبودم! تصميم داشتم كه شروع كنم به خوندن درسا ولي هنوز يه كلمه هم نخوندم! همش تو خونه الكي راه رفتم!! حالا هم اين وجدان درد داره ميكُشتم!
از طرفي اينترنتم هم تموم شده و فعلا تا پاپان امتحانا تصميم ندارم كه تمديدش كنم، برا اين يكي 2 هفته هم يه كارت 10 ساعته گرفتم كه بايد باهاش بسازم. بازم اينجوري مجبور ميشم كه محدود تر بيام اينترنت تا بتونم 10 ساعت رو 2 هفته كش بدم... ايميل هاي زيادي هم دارم كه هنوز فرصت نكردم بهشون جواب بدم، ولي مطمئنا" در اولين فرصت جواب همشون رو خواهم داد، لازمه كه همينجا از همه دوستاني كه برام نامه نوشتنو منو مورد لطف خودشون قرار دادن تشكر كنم... راستي! يه ايميل عجيب گرفتم از شيطان با عنوان From Paradise ! راستش من كه خيلي ازش سر در نيوردم، ظاهرا" اين شيطون عزيز ، بعد از اينكه من توبه نامه ي به اصطلاح هكر وبلاگهاي فارسي رو توي وبلاگم گذاشتم، تصور كرده كه من پسورد وبلاگ ها رو عوض كردم!! و گفته كه فحش كارهاي من رو (!) ايشون خورده و خواسته كه بگم كه بي گناه هست! وقتي كه دلم ميگيره، نميدونين اين باران عشق چه حالي ميده...
-
لينك مطلب
- ساعت 19:29
- نامه به من
نقل مطالب از اين صفحه ،
با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!
|
:Special Thanks to | ||||