٭ سال 1991 يک گروه توريست آلمانی در کوههای آلپ، در حالی جسدی رو کشف ميکنن که هنوز ساق پيچ هايی از پوست بز و قبايی از کاه به تن داشت و تبری مجهز به تيغه مسی و تيردانی پر از پيکان، کنارش افتاده بود.در ابتدا تصور ميشه که جسد يک کوهنورد يا اسکی بازه که چند سال قبل دچار سانحه شده،


ولی تحقيقات دانشمندان نشان ميده که اين جسد متعلق به 5400 سال پيش و در حقيقت عصر حجر بوده!

جسد متعلق به مردی 46 ساله، به طول 159 سانتی متر و مبتلا به آرتروز و انگل روده بوده است (قيافه ی کامپيوتريشو ميتونين تو عکس سمت راست ببينين). وی طی آخرين ماه های زندگی، برای چندين بار به سختی بيمار شده و پراکندگی ذرات مس و آرسنيک در موهای سر او حکايت از آن دارد که حرفه او احتمالا ذوب مس بوده است. در زمان کشف، او سه لايه لباس از پوست بز، گوزن و الياف گياهی به تن داشت. او کفش هايی خوشدوخت به پا و کلاهی از پوست خرس به سر داشت و به دليل اينکه ذرات غله نه تنها در لباس ها، بلکه در روده او نيز کشف شده است، تصور می شود وی در يک جامعه زراعی می زيسته است. الياف گوشتی خارج شده از روده او نيز تاييد می کند که گوشت بز نيز جزو مواد غذايی وی بوده است. همچنين وجود گرده يک نوع درخت، که بين ماه های فروردين و ارديبهشت گل می دهد، در بدن او نشان می دهد که برخلاف گمان های اوليه او نه در فصل پاييز بلکه در بهار يا اول تابستان مرده است.

 

- لينك مطلب - ساعت 00:40 - نامه به من


 

٭ بالاخره تلاش محافظه کاران نتيجه داد و دوباره سطح روابط ايران و انگليس به حد کاردار تنزل يافت!
سفير پيشنهادی انگليس، "ديويد رداوی" ، از سوی روزنامه های محافظه کار مورد انتقاد شديد قرار گرفته بود و در نتيجه دولتِ سابقا" اصلاح طلبِ آقای خاتمی، از پذيرش سفير جديد امتناع کرد! وزارت خارجه بريتانيا اعلام کرده که با سفير ايران در لندن، مانند نماينده فعلی بريتانيا در ايران، يعنی در سطح يک کاردار رفتار خواهد شد. ديويد رداوی در گذشته دو بار در ايران به عنوان ديپلمات خدمت کرده، به زبان فارسی صحبت می کند و همسر ايرانی دارد.

اينم از پيشينه روابط ايران و انگليس به نقل از بی بی سی:
1953: عملياتی آمريکايی-انگليسی موجب سقوط دولت محمد مصدق، نخست وزير ايران شد.
1989: آيت الله خمينی فتوای قتل سلمان رشدی نويسنده بريتانيايی را صادر کرد.
1999: با فاصله گرفتن ايران از فتوا عليه رشدی، بريتانيا روابط کامل ديپلماتيک را با ايران از سر گرفت.
2001: جک استرا نخست وزير بريتانيا از ايران ديدار می کند. او اولين نخست وزير بريتانيايی است که پس از انقلاب به اين کشور سفر کرده است.

 

- لينك مطلب - ساعت 00:38 - نامه به من


 

٭ باورتون ميشه که تو افغانستان، مردم به اينترنت دسترسی داشته باشن يا حتی اصلا کامپيوتری تو اين همسايه ی جنگ زده ی ما پيدا بشه؟! من همين الان تو چت رومهای ياهو يه اتاق به اسم افغانستان ديدم که يه پسر 25 ساله افغانی از افغانستان راهش انداخته بود! اولش که وارد اون چت روم شدم, (اولين نفر بودم) کلی تحويلم گرفتو شروع کرد به انگليسی راجع به سابقه افغانستان گفتنو اينکه کشور متمدنی بوده و سالها جنگ باعث ويرانی سه چهارمش شده. و بعد که فهميد ايرانيم، فارسی صحبت کرديم.ميگفت قبلا هم خيلی خيلی محدود ميشد به اينترنت دسترسی پيدا کرد و الان يه کم وضعيت در اين زمينه بهتر شده. ضمن اينکه ميگفت وضعيت کلی افغانستان هم بهبود چندانی نسبت به چند ماه پيش پيدا نکرده! خلاصه اينکه ديدن يک افغانی در اينترنت و شنيدن نظراتش به صورت آنلاين , خيلی برام جالب بود...
 

- لينك مطلب - ساعت 00:01 - نامه به من


 



٭ آن لحظه كه از نياز انسان
دارد نه كــم از هـــواي حيــوان
يك دانه گندم طلايي از تشت طلا گرانبهاتر
در حادثه هاي ناگهاني سالم ز مريض مبتلا تر
آسوده نباش كه بي نيازي يك آن دگر پر از نيازي
آنجا كه تو فرعون زماني در تيررس باد خزاني

 

- لينك مطلب - ساعت 02:58 - نامه به من


 



٭ دوست دارين که شما هم يکی از مسافران فضا و در حقيقت ميهمان ايستگاه بين المللی فضايی باشين؟ تنها داشتن پول کلان تضمين کننده اين سفر نخواهد بود بلکه بايد دارای خصوصيات اخلاقی خوبی هم باشين! (:
جنايتکاران، افراد دايم الخمر، افراد دروغگو (!) و افرادی که از شهرت اجتماعی خوبی برخوردار نيستند، خود به خود رد صلاحيت خواهند شد. توريست های فضايی در آينده بايد قادر به تکلم و خواندن زبان انگليسی باشند، آزمايش های پزشکی را پشت سر بگذارند و تحت دوره های آموزشی قرار گيرند و از مقررات رفتاری خاصی پيروی کنند و جرايم مختلفی از جمله قانون شکنی، جنايت، بی صداقتی، بی عفتی يا اعمال ناشايست مانع از پذيرفته شدنشون برای اين سفرها خواهد شد. (عکس بالا تصوير "دنيس تيتو" نخستين توريست فضايی رو در لباس فضانوردی نشون ميده که بالاخره ناسا در دسامبر2001 با پروازش موافقت کرد).

 

- لينك مطلب - ساعت 01:24 - نامه به من


 

٭ حس بويايی زنان هم قوی تر است.
به گزارش BBC دانشمندان در تحقيقات تازه ای نتيجه گيری کرده اند که توانايی بيشتر زنان در شناسايی عطرها، ممکن است به هورمون استروژن توليد شده در بدن آنها مربوط باشد. و با وجود اينکه ساختمان بينی زنان با مردان فرقی نمی کند و شمار دريافت کننده ها در زنان بيشتر نيست، در طول دوران قاعدگی زنان که ميزان هورمون زنانه آنها به شدت افزايش ميابد، در شناسايی بوها به مراتب بهتر از مردها عمل می کنند. البته پژوهش ها نشان داده که تحريک حس بويايی در زنان، بخش بزرگتری از مغز آنها را فعال می کند.

 

- لينك مطلب - ساعت 01:07 - نامه به من


 

٭ پس از مواضع تند رئيس جمهور آمريکا در قبال ايران، عراق و کره شمالی که اونها را محور اهريمنی ناميده بود و با توجه به اينکه اکثر متحدان آمريکا و مخصوصا اتحاديه اروپا از مواضع تند آمريکا در قبال اين کشورها و به خصوص در مورد ايران حمايت نکردند و حتی در آخرين واکنش وزير خارجه فرانسه، به شدت از ايالات متحده به خاطر آنچه از آن به عنوان رويکرد ساده انگارانه به مسايل جهانی ياد کرد، انتقاد کرده بود، وزير خارجه آمريکا، جديدا" ضمن حمايت از بوش مواضع ملايم تری رو در قبال اين کشورها اعلام کرده و گفته که اين سه کشور ذاتا شرور نيستند بلکه دولت های آنان شرورند (يعنی چی اونوقت؟! ميشه يکی کشور ذاتا" شرور رو واسه من معنی کنه؟!!) و اين بدان معنا نيست که آمريکا قصد حمله به اونها را داره...
 

- لينك مطلب - ساعت 00:51 - نامه به من


 



٭ پوستر تبليغاتی هواپيمايی ملی ايران
برای پرواز تهران - نيويورک! (قبل از انقلاب)


!IRAN AIR was the world's fastest growing airline
از سايت ايرانيان دات کام

 

- لينك مطلب - ساعت 17:18 - نامه به من


 



٭ چندوقت پيشا براي خريدو تماشا رفته بودم مجتمع كامپيوتر پايتخت. طبق معمول هم جاي پارك گيرم نيومد و مجبور شدم كه ماشين رو در خروجي ميرداماد به وليعصر پارك كنم، با اين تصور كه نهايتا" 500 تومن جريمه ميشم. (اون خروجي يه فرورفتگي طولاني داره كه دقيقا اين احساس رو براي آدم تداعي ميكنه كه براي پارك كردن ساخته شده، از ورودي و خروجي اون قسمت بيشتر از يك ماشين نميتونه وارد و خارج شه و نتيجتا" پارك ماشين ها در اون فرورفتگي تاثيري در روند حركت بقيه ماشينها نداره). خلاصه بعد از يه گشت نسبتا" طولاني در پايتخت، وقتي كه برگشتم ديدم ماشين نيست! اولش فكر كردم كه لابد يه جاي ديگه پارك كردمو دچار حواس پرتي شدم! ولي بعدش كه علامتهاي زرد رنگ جرثقيل رو ديدم، فهميدم كه احتمالا بايد ماشين رو برده باشن و خوشبحتانه يه پليس هم اون دورو ورا بود و گفت كه امشب چنتا ماشين رو از اينجا به پاركينگ بردن و معمولا اينجور ماشين ها رو هم ميبرن پاركينگ شهر بازي. (حالا فرض كنيد كه پليسي اونورا نبود، ديگه معلوم نبود كه چطور بايد خبردار ميشدم كه ماشين كجاست، اصلا برندش يا دزديدنش!) به هرحال هرجوري كه بود خودم رو به پاركينگ رسوندم و اطمينان پيدا كردم كه ماشين رو ندزديدن. فردا صبح اول از همه رفتم شهرك آزمايش و برگ عدم خلافي رو گرفتم و جريمه هاي مبني بر ايستادن در حريم راه آهن فلان شهرستان رو هم پرداختم!! بعدشم رفتم كلانتري محل و يه آموزشگاه رو برام مشخص كردن و عصرش رفتم 2 ساعت سر كلاس نشستمو بهم ياد دادن كه ديگه زير تابلو پارك نكنم! آمار وحشتناكي رو از ميزان خسارات مالي و جاني تصادفات رانندگي در ايران برامون گفتن كه كاش يادم مي بود و براتون مينوشتمشون، بعد از كلاس هم يه امتحان آيين نامه ازمون گرفتن و فرداش نامه رو با 10 تومن پول جرثقيل دوباره بردم كلانتري و بالاخره 2 روز بعدش ماشين رو تحويل گرفتم... البته تصديقم رو هم برام سوراخ كردن! حالا ديگه اين تصديق برا خودش مدرك جرمي شده و هركي كه ببينتش تصور ميكنه كه با يه راننده خطرناك سابقه دار طرفه! (: اين بزرگترين خلافي بود كه تو اين چند سال ازم سر زد و از اون به بعدش ديگه تا شعاع چند ده متري تابلوهاي توقف ممنوع هم پارك نميكنم! سر كلاس آموزشيش كه نشسته بوديم ، مدرسش يه سرهنگ بازنشسته بود كه يكي يكي از همه ميپرسيد كه براي چي ماشينشون رو خوابوندن. يكي ميگفت كه 10 دقيقه پارك كردمو رفتم بانك و برگشتم و ديدم كه ماشين نيست، يكي ديگه هم تعريف ميكرد كه كنار يه پليسه پارك كردم كه ازش آدرس بپرسم ولي بهم جواب داد كه جاي خلاف وايسادي و بايد ماشينت رو بخوابونيم!! خلاصه اينكه خيلي سخت گيري ميكردن، اگر هميشه همينقدر سخت بگيرن ، حرفي نيست، خيلي هم خوبه و شايد باعث بشه كه ترافيك نابسامان تهران سروساماني پيدا كنه (مخصوصا اگه سفت و سخت جلوي اين مسافر كشا رو بگيرن كه هرجا كه ديدن و سر پيچ و وسط خيابون پارك ميكنن و راه رو بند ميارن). ولي فكر كنم كه تو اين چند ماهي كه از اين ماجرا گذشته، اين قانون هم مثل بقيه ي قوانين مقطعي ، تاريخ مصرفش گذشته باشهو ديگه اجرا نشه!
 

- لينك مطلب - ساعت 11:44 - نامه به من


 

٭ يكي از آشناهاي دور ما در آمريكا، چند ماه پيش يه ميخ ميره تو پاش و همون باعث ميشه كه كزاز بگيرهو بعد از چند ماه بستري شدن فوت كنه!! خلاصه اينكه خطر كزاز رو جدي بگيرين، مخصوصا اگر قسمتي از بدنتون رو با شِيء زنگ زده اي بريدين، شك نداشته باشين كه آلوده به ميكروب كزاز شدين و در اولين فرصت ، اقدامات درماني رو آغاز كنيد...
 

- لينك مطلب - ساعت 11:44 - نامه به من


 



٭ USA Weekend Box-Office Estimates

Rank/Title/Weekend/Total Gross
1 Black Hawk Down (2001) 11.5m 75.5m
2 Snow Dogs (2002) 9.9m 50.8m
3 Count of Monte Cristo, The (2002) 9.0m 23.6m
4 Walk to Remember, A (2002) 8.8m 23.3m
5 Beautiful Mind, A (2001) 8.5m 104.0m
6 Mothman Prophecies, The (2002) 7.5m 21.4m
7 Lord of the Rings, The (2001) 6.6m 267.0m
8 I Am Sam (2001) 6.5m 17.5m
9 Kung Pow: Enter the Fist (2002) 3.8m 12.0m
10 Slackers (2002) 3.0m 3.0m

 

- لينك مطلب - ساعت 00:24 - نامه به من


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]