٭ ميدونستين كه سالها پيش، هواپيمايي ملي ايران در رتبه دوم ايمن ترين خطوط هوايي دنيا قرار داشته و امروز هواپيمايي جمهوري اسلامي در رتبه شصتم قرار داره ؟ !!
 

- لينك مطلب - ساعت 23:08 - نامه به من


 

٭ در آستانه 60 سالگي Voice of America، سايت فارسي VOA (صداي آمريكا) هم با فرمت تصويري و يونيكيد راه اندازي شده و مطالب و اخبار نسبتا" خوبي رو در اين سايت ميتونين پيدا كنين. همچنين برنامه تلويزيوني بخش فارسي صداي آمريكا رو ميتونين جمعه ها از 9:30 تا 10:30 شب به صورت زنده و يا ضبط شده در اين سايت تماشا كنيد. و كليه برنامه هاي راديويي صداي آمريكا ، برنامه نواي تازه (موسيقي) و زير ذره بين (نوري زاده) در اين سايت در دسترس هستند.
 

- لينك مطلب - ساعت 22:40 - نامه به من


 



٭

براد پيت كه معرف حضورتون هست؟ هنرپيشه محبوب هاليوود و بازيگر معروف فيلمهايي چون افسانه هاي پاييزي، هفت و فايت كلاب... ميدونين اين حضرت آقا از كي اينهمه مشهور و معروف شد؟ از وقتي كه عكس من رو برداشت و صورت خودش رو مونتاژ كرد روي صورت من! اينقدرم اين كار رو حرفه اي انجام داد كه اصلا قابل تشخيص نباشه!!! (;

 

- لينك مطلب - ساعت 00:47 - نامه به من


 



٭ ارباب حلقه ها، فيلمي كه تمام نشد !

بالاخره تونستم فيلم ارباب حلقه ها رو هم پيدا كنم و چشمم به جمال اين اثر پر سروصداي هاليوود روشن شد، البته نسخه پرده اي آن ، ولي با كيفيتي نسبتا" خوب (فيلم هنوز هم در بعضي كشورها و ايالات آمريكا در حال اكرانه، اينم از بركت دزدان فرهنگيست كه ميتونيم تقريبا همزمان با اكران فيلمها، اونها رو در اين سر دنيا هم ببينيم!).

همونطور كه انتظارش ميرفت، فيلم با صحنه هاي نبردي پر هيجان شروع ميشه و در حين نمايش اين صحنه ها، راوي داستان توضيح ميده كه يك نيروي شيطاني به نام سارون بعد از سپردن 9 حلقه به 9 فرمانرواي جهان، حلقه ي ديگري را براي سلطه جاودانه خود بر آنها ميسازه، ولي همانطور كه در اول فيلم شاهد هستيم، در نبرد ميان انسان ها و سارون، يا در حقيقت، نبرد سمبليك خوبي و بدي و نور و تاريكي، اين انگشتر از دست وي خارج شده و گم ميشه و پس از چند سري دست به دست چرخيدن، نهايتا" به يك هابيت نويسنده ميرسه. هابيتها انسانهاي كوتاه قدي هستند كه در سرزمين زيبا و سرسبز خود كه در اوايل فيلم به اون پرداخته ميشه، در آرامش زندگي ميكنند... ولي اين آرامش ديري نخواهد پاييد. سارون، از محل حلقه با خبر شده و قصد پس گرفتن آن و نتيجتا" تسلط بر تمامي دنيا رو داره. تنها راه نجات دنيا، به گفته گندلف، جادوگر خردمند فيلم، نابود كردن اين حلقه جادوويست و اين حلقه هم فقط در آتشي كه در آن توليد شده است، يعني در سرزمين ترسناك موردور، قلب فرمانروايي سارون نابود خواهد شد. پس يك هابيت جوان و ساده به نام فرودو (با بازي اليجا وود) در نقش يك قهرمان، با سه هابيت ديگر و چندين جنگجو و همراهي گندلف ، مسئوليت رساندن حلقه به موردور و نابودي اون رو بر عهده ميگيره و از اينجا سفر و مبارزه فرودو و همراهانش با سوارهاي سياهپوش سارون و ديگر نيروهاي شيطاني و موجودات عجيب و غريب فيلم آغاز ميشه و البته هربار قهرمان فيلم با ترفندي نجات پيدا ميكنه (احتمالا در زمان اتفاق افتادن اين داستان، هنوز آمريكا كشف نشده بوده كه اينبار قهرمانان آمريكايي ناجي دنيا نشدند!)...
پس از نزديك به 2دو ساعت كشدار از جنگ و فرياد و شمشيربازي، و از پا در آمدن چند نفر از همراهان فرودو، وي هم خسته از نبرد و گريز، سوار بر قايقي به سمت موردور حركت ميكنه و قسمت اول ارباب حلقه ها، در اينجا به پايان ميرسه، بدون اينكه فيلم به فرجام خاصي رسيده باشه!! و چيزي جز انبوه صحنه هاي نبرد و جلوه هاي ويژه، در ذهن بيننده باقي نميمونه!

ترديدی نيست که فيلم در خلق صحنه های اکشن و جلوه هاي تصويري براي دنبال كردن اين اوديسه سه ساعته موفق بوده، ولي به نظر من ارباب حلقه ها، تنها اثري اكشن، تخيلي و سرگرم كننده است و نه لايق اين همه تحسين و جايزه و فروش! اين فيلم مطمئنا" ارزش يكبار يا حتي بيشتر ديدن را خواهد داشت ولي منتظر پاياني براي آن نباشيد چرا كه پس از گذشت 178 دقيقه، فيلم نيمه كاره رها خواهد شد و ادامه آن را در قسمتهاي بعدي اين سه گانه خواهيد يافت. ارباب حلقه ها رو ميشه سريالي طولاني و كشدار فرض كرد كه براي ديدن هر قسمتش بايد يكسال تحمل كرد!
به هرحال ارباب حلقه ها، فيلمي نبود كه شايستگي نامزدي براي 13 رشته و قرار گرفتن در كنار فيلمهايي مانند يك فكر زيبا و مولن روژ براي دريافت اسكار بهترين فيلم و بردن 5 جايزه از آكادمي سينما و هنرهاي نمايشي بريتانيا رو داشته باشه و از آن بدتر پس از پدرخوانده در صدر فيلمهاي منتخب خوانندگان سايت IMDb يا به عبارتي معتبرترين سايت سينمايي اينترنت و بالاتر از انبوهي از فيلمها و شاهكارهاي عالم سينما قرار بگيره. من با شرمندگي از 30 هزار نفري كه به اين فيلم درجه 10 يعني بالاترين درجه رو دادند، مانند تنها 2.2% از بينندگان فيلم، 6 ستاره رو براي ارباب حلقه ها انتخاب كردم! (:

قسمت اول ارباب حلقه ها، محصولي است از كمپاني نيولاين سينما و به كارگرداني پيتر جكسون و درجه PG-13 به خاطر صحنه نبرد و تصاوير ترسناك.

 

- لينك مطلب - ساعت 20:42 - نامه به من


 

٭ بالاخره نظرسنجي شماره يك رو برداشتم و جاش يه نظرخواهي روزانه براي بررسي كيفيت مطالب روزانه وبلاگم گذاشتم. ممنون ميشم اگه هر روز نظراتتون رو از اين طريق به من منتقل كنيد.
و اما نتايج نظر سنجي شماره يك: همونجوري كه انتظارش ميرفت، 50 درصد از مراجعه كنندگان به اين صفحه از طريق ليست وبلاگهاي حسين درخشان با وبلاگ من آشنا شدند، حدود 25% از طريق لينك ديگر دوستان بـِلاگر، 17% از طريق تبليغات من و مابقي به پيشنهاد دوستانشان يا دلايل ديگر. نتيجه اينكه خدا اين ميرزا حسين خان نوراني رو براي ما حفظ كند. (:

 

- لينك مطلب - ساعت 18:47 - نامه به من


 

٭ يكي از برزيل برام ايميل گذاشته و گفته كه به وبلاگم سر زده و تا حالا همچين زبوني نديده و حدس زده كه بايد عربي باشه (بِلانسبت!) . خلاصه گفته كه عاشق ياد گرفتن زبونهاي ديگست و از من آدرس يه سايتي رو خواسته كه بتونه زبون وبلاگم رو توش ياد بگيره. من سايتي براي آموزش فارسي سراغ نداشتم، اگه شما ميشناسين ممنون ميشم كه برام يه ايميل بزنين و آدرس رو بگين. (: راستي زبون برزيلي ها هم پرتغاليه!
 

- لينك مطلب - ساعت 01:11 - نامه به من


 



٭ " بن لادن مسبب كشته شدن 5000 نفر انسان و فرو ريختن دو ساختمان ميشه و دنيا به حالت شوك و عصبانيت فرو ميره و تعقيب و گريز و جنگ و لشكر كشي و غيره ... اما بعد ماجراي محاكمه ميلوسويچ پيش مي آد و مي بينيم ميلوسويچ مسبب شروع 4 جنگ در طول 10 سال بوده كه در اثر اونها 200 هزار نفر كشته و 3.5 ميليون نفر آواره شده اند ! صد رحمت به بن لادن طفلي ! "
از وبلاگ سلمان

 

- لينك مطلب - ساعت 19:32 - نامه به من


 



٭ دو هفته پيش با چنتا از رفقا بعد از 12-13 سال رفتم ديزين، يادش بخير، آخرين باري كه به طور جدي و مرتب ميرفتم اسكي، پنجم دبستان بودم، يكي 2 باري هم تو راهنماييم رفتمو ديگه نرفتم تا اينكه امسال به پيشنهاد اين رفقاي شفيقم (كه مطمئنا" شبكه اي و پيامي هستن) دوباره رفتم پيست... وضعيت نسبت به اون زمونا از اين رو به اون رو شده بود، اون سالها، از ايست بازرسي هاي سفت و سختش كه بگذريم، پيست آقايون و خانومها هم جدا بود و خيلي سختگيري ميكردن، ولي الان يعني 2-3 ساله كه وضعيت خيلي عوض شده... ماشالا چقدرم همه خوشگل و خوشتيپن اونورا! ((:

داشتم ميگفتم! روز اول حسام گفت كه يه مربي آشنا داره كه حتما بايد اونو برات بگيريم، و منتظر شديم كه بهزاد بياد بالاهو من باهاش شروع كنم به تمرين كردن تا دوباره راه بيوفتم، تو اين مدت هم برام از اين آقا بهزاد تعريف كرد كه قبلا مربي پسر هاي شاه بودهو چه اسكي بازه معروفيه و از اين حرفا... يه تپه تو ديزين هست كه به تپه ي بهزاد معروفه و تاحالا فقط بهزاد تونسته ازش بپره. و الحق كه چه مربي خوبي بود، همه هم تو پيست ميشناختنشو سلامش ميكردن، برخلاف اكثر مربي هاي ديگه كه چند جلسه رو با نرمش دادن و حركات درجا تلف ميكنن، ما همون روز اول با بهزاد رفتيم نيم قله و تقريبا همه تكنيك ها رو يادم اومد... ولي اينقدر تو اين مدت تنِ لش شده بودمو بدنم خشك بود، كه احساس ميكردم عضلات پام دارن ميتركن و هر از 5 دقيقه ولو ميشدم رو برفا! و به ازاي هر ولو شدن من هم بهزاد يه سيگار دود ميكرد. ياد جوونيام ميوفتادم كه اصلا خستگي حاليم نبود! ياد اون زمونها كه هر زميني ميخورم هيچيم نميشد، فكر كنم حالا اگه يكي از اون زمين هايي رو كه 13 سال پيش ميخوردم، بخورم، از وسط نصف شم! به هرحال هرجوري بود رسيديم پايين و من ديگه جنازه شده بودم و نتونستم ادامه بدم و خوابيدمو آفتاب گرفتم تا حسام و عليرضا و خانومش اسكيشون تموم شه... خلاصه اون روز گذشت تا اينكه اين 3 شنبه بازم رفتيم...

اين بار از جاده بالا رفتيم، تا همون صبحش برف اومده بودو هوا هم هنوز ابري بود، ولي به جز يه قسمتايي از جاده كه يخ زده بود، بقيش مشكلي نداشت. رسيدمو عليرضا به هر زحمتي كه بود ماشينو پارك كرد. هنوز تله كابين بالا راه نيوفتاده بود، من جرات نكردم با اسكي برم پايين و بچه ها رفتنو چند دقيقه بعدشم تله كابين راه افتادو منم رفتم پايين. بقيه هم كم كم رسيدنو دوباره رفتيم بهزاد رو پيداش كرديمو باهم رفتيم بالا... تو تله كابين با خودم ميگفتم كه چه غلطي كردم كه بازم من اومدم اسكي! و به ياد جلسه قبلش كه حسابي بهم فشار اومده بود افتادمو گفتم من ديگه اسكي باز بشو نيستم... ولي باورتون نميشه كه اين 6-7 جلسه استخري كه بين اين دو جلسه اسكي رفته بودم چقدر تاثير داشت. برخلاف جلسه قبلش، اينبار اصلا خسته نشدمو 3 بار از نيم قله و يه بار از دره با بهزاد اومديم پايين و چه لذتي هم داشت. هوا هم برفي شده بود و هر لحظه امكان داشت كه جاده بالا بسته شه، ولي ما از رو نميرفتيم تا اينكه بالاخره اينبار بيليتمون رو پاره كردنو نتونستيم برگرديم پايين! فقط هم ماشين ما مونده بود، ولي شانسي كه اورديم، قبل از ما يه گريدر راه افتاده بودو جاده برامون باز بود... اينبار ديگه توراه همش حسرت اين 12-13 سالي رو ميخوردم كه اسكي نكردم! ناهارو رستوران شبهاي ميگون خورديمو دوباره راه افتاديم، ولي آب راديوتار يخ زده بودو ماشين داشت جوش ميورد...

جلو يه رستوراني وايساديمو حسام رفت آب بگيره، يه سگه هم افتاده بود دنبالشو ما هم همگي داشتيم تشويقش ميكرديم كه يهو ديديم خانوم عليرضا داره جيغ ميزنه! يه وانت روبروي رستوران تو سرازيري پارك كرده بودو راننده ي ابلهش ترمز دستيشو نكشيده بود و ماشين راه افتاده بود داشت ميومد طرف ماشين ما و ما هم درست جلوي راهش بوديمو اگه ميزد بهمون 2 تا در طرف راست ماشين له مي شد! عليرضا به هر مصيبتي كه بود پريد تو ماشينو بالاخره با پايين كشيدن ترمز دستي راه افتاديمو وانت ميلمتري از پشت ماشينمون گذشت و وسط جاده متوقف شد! حالا بگذريم از اينكه كاپوت ماشين هم بالا بودو جلومونو نميديديم و عليرضا هم از حولش دنده و ترمز دستي رو اولش اشتباه گرفته بود! ولي بالاخره هر جوري بود به خير گذشتو رسيديم خونه و يه روز خاطره انگيز هم تموم شد و من دارم روزشماري ميكنم كه دوباره آخر هفته بشهو بريم اسكي (:

راستي يادم رفت اينو بگم: تو تله كابين داشتيم ميرفتيم بالا كه ديديم يه آقايي يه پايي داره با چه مهارتي اسكي ميكنه... بهزاد برامون تعريف كرد كه: اين آقاي كلهر كه از اسكي بازهاي قهار بوده، چند سال پيش ها وقتي داشته با سرعت زياد اسكي ميكرده، پاش ميگيره به يه كابل و يكي از پاهاش از بالاي زانو قطع ميشه ولي خودش اينقدر گرم اسكي بوده كه تا مدتي متوجه نميشه... همين آقا بهزاد ما، پاش رو بر ميداره و با خودش ميرسونتش بيمارستان، ولي از اونجايي كه پاش از بدجايي قطع شده بوده قابليت پيوند نداشته و از اون به بعد ديگه يه پايي ميشه... آدم واقعا از خودش خجالت ميكشه كه در سلامت كامل به سر ميبرهو خوب قدر زندگيش رو نميدونه... اگه ميدونستين كلهر با چه مهارتي يك پايي اسكي ميكرد، به شما هم همين احساس دست ميداد.

 

- لينك مطلب - ساعت 17:53 - نامه به من


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]