٭ خوندن يه مجله ي تمام رنگي، مخصوصا" اگر سينمايي هم باشه، لذتي داره ها! (: دنياي تصوير از اين بعد بصورت تمام رنگي و با قيمت 800 تومان منتشر خواهد شد...
 

- لينك مطلب - ساعت 23:43 - نامه به من


 



٭ بالاخره برنامه اين هفته روز هفتم مصاحبه ي مفصلي رو كه چند هفته پيش با سياوش قميشي در اتاقي در پشت صحنه ي كنسرت لندنش انجام داده بودن ، پخش كرد (دقيقه 49). (: خلاصه اي از قسمتهاي جالبشو در آوردم و مينويسم:

" 21 خرداد 1324 در اهواز به دنيا اومدم (فقط 57 سالشه! من ويدئوي نقابش رو كه ميديدم احساس ميكردم 80 سالشه!) ، از ده ماهگي اومدم تهران و در 14 سالگي هم رفتم لندن. دبيرستان رو هم در اونجا به پايان رسوندم و ليسانس و فوق ليسانس موسيقي رو هم از يكي از دانشگاه هاي هنر لندن گرفتم (بيخود نيست كه اينقدر هنرمنده، تحصيلات آكادميك هم داره). بعد از پايان تحصيلاتم در دوران انقلاب به ايران برگشتم و چون احساس كردم كه جوي كه داره در ايران بوجود مياد نميتونه پذيراي كاراي من باشه در نوامبر 78 به لوس آنجلس رفتم و 23 ساله كه اونجا زندگي ميكنم.
اولين آهنگي كه ساختم، آهنگ قايقران بود كه ضيا خوندش و خيلي هم گرفت. اون زمان 14 ساله بودم، يه گيتار داشتمو فقط 4 تا آكورد بلد بودم و با همون 4 تا آكورد اين آهنگ رو ساختم. براي آلبوم حكايت، مسعود فردمنش بهم گفت من شعر ميخونم و تو هم آواز بخون، چون مردم به شعر خالي علاقه ندارند و بلكه اينجوري عادتشون بديم. كه متاسفانه مردم استقبال زيادي نكردن.
معتقدم كه قرار نيست تا در انتخاب سبك و آهنگ ما دنبال مردم بريم، قراره مردم دنبال ما بيان. بايد يه كار جديد كرد كه مردم دنبال اون برن... و اين آلبوم هارو هم تا حالا به بازار دادم: خواب بارون، تاك، حكايت، شهر آفتاب (بدون كلام)، قصه گل و تگرگ، هواي خونه، قصه امير، شكوفه هاي كويري، قاب شيشه اي، (حادثه رو اين وسط جا انداخت) و نهايتا" نقاب... "

و اينم از آهنگ غريبه سروده مسعود فردمنش كه يكي از تاثيرگذارترين و محبوب ترين و معروفترين آهنگاي سياوشه:

مسافر شهر غمي ، غريبي مثل خودمي ؛
تو صورتت پر از غمه ، غصه داري يه عالمه ؛
دوست داري درد دل كني ، دلت گرفته از همه ؛

غريبه توي غربت ، نگي چي شد محبت ؛
بگي ميگن ديوونست ، حرفاش چه بچه گونست ؛
تقصير آدما نيست ، اين همه درد دوا نيست ؛
آبـِهو نونو نفس ، كجا اومدي تو قفس ؛

تو هم مثه همه ماها ،
سر دوراهي مونديو، گفتي غريبي بهتره ،
واسه همه در به درا، اين ديگه را آخره ،

تو شك و توي ترديد ،
چشمات كجا رو مي ديد ؟؟


 

- لينك مطلب - ساعت 17:01 - نامه به من


 



٭ ابراهيم نبوي در يكي از طنزهاي خوندنيش، ايران رو با يه سري از كشورها مقايسه كرده ، مثلا:
- در انگليس شما يك كيف اسكناس ميبريد و با آن يك ماشين مي خريد، اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف ميخريد.
- در همه جا آدم اول جرمش معلوم ميشود و بعد زنداني ميشود، در ايران آدم اول زنداني ميشود و بعد جرمش معلوم ميشود.
- يك نويسنده آلماني وقتي نوشته هايش چاپ شد معروف ميشود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف ميشود.
و احتمالا اين رو هم خود سانسوري كرده كه ننوشته:
- در همه جاي دنيا مردم با ديدن پليس و نيروي انتظامي احساس آرامش ميكنند ولي در ايران دچار نگراني و اضطراب ميشوند!

 

- لينك مطلب - ساعت 20:36 - نامه به من


 

٭ اكران فيلمهاي خارجي در سينماهاي تهران
از چهارشنبه اكران 3 فيلم خارجي با صداي دالبي و زيرنويس فارسي در يه سري از سينماي تهران شروع شده:
- فيلم جنگي كمدي سرزمين هيچ كس در سينماهاى فرهنگ و مركزى.
- فيلم تريلر جمجمه ها محصول 2000 آمريكا در فرهنگسراى نياوران (اينو ما ديشب رفتيم، ولي خودمون 3 تا فقط مشتريش بوديم، پس نمايش داده نشد!!!)
- و فيلم درام ادونچر 7 سال در تبت محصول 1997 آمريكا و با بازى براد پيت در سينماهاى سپيده و كريستال.

 

- لينك مطلب - ساعت 20:36 - نامه به من


 



٭ مژده به خودم و ديگر معتادان رايانه !! (:

متخصصان نابغه صنعت كامپيوتر جديدا" يه ماوس خيلي خوشكل ساختن، كه فقط تو كابوستون بتونين لمسش كنين!! يكيشو بخرين تا همچين كامپيوترو اينترنت بازي از سرتون بيوفته كه اصلا" باورتون نشه!! ((: اسمشم Body Mouse هست!


 

- لينك مطلب - ساعت 23:14 - نامه به من


 

٭ خيلي بده كه آدم يه قرارشو به خاطر يه قرار ديگه و با اطمينان از اينكه قرار دومي برا اون روز فيكس شده، بهم بزنه، بعدش هموني كه بهش اطمينان داده بود يادش بياد كه اونروز يه قرار داشته پس قرار فيكس شده هم بهم بخوره! ):
 

- لينك مطلب - ساعت 22:34 - نامه به من


 



٭ چي بگم ؟! (:
كلي حرف داشتم بزنم، ولي اين بلاگرداتكام خراب شدو تاريخ مصرف حرفاي منم گذشت!

يكي از رفقا يه رايتر Asus16/10/40 نو داره (3تا سيدي بيشتر باهاش رايت نكرده) ، با تخفيف ويژه ي وبلاگي ميده 65 تومن.
اگه ميخواستين باهاش تماس بگيرين.


 

- لينك مطلب - ساعت 22:33 - نامه به من


 



٭ خودروي ملي، نوروز 1347 ! (:

قرنهاست كه تمدن سربلند ما نظم طبيعت را شناخته و مبداء سال ايراني، مبداء گردش و حركت منظومه شمسي است. ايران سال را با طبيعت آغاز ميكند و طبيعت با بهار نو ميشود.
وقتي نوروز 1347 با رقص شكوفه ها فرا ميرسد، سال 1968 كه در شبهاي يخ زده زمستان شروع شده كهنه و فرسوده شده است.
پيكان يك محصول ايران است و به تمدن ايران، تاريخ ايران و دانش كهن ايران بستگي دارد. بهمين دليل پيكان سال خود را با طبيعت آغاز ميكند.
پيكان 47 وقتي به بازار ميايد كه از عمر اتومبيلهاي 68 سه ماه سپري شده است. در دنياي تكنيك، در دنياي پرتلاش صنعت سه ماه مدت كمي نيست و آنها كه پيكان 47 ميخرند سه ماه از اتومبيل 68 در سراسر جهان پيش خواهند بود. پيكان 47 سه ماه نوتر، جوانتر و به تكنيك جديد نزديك تر است. نوروز امسال پيروزي سال 1347 و شكست سال 1968 است.

 

- لينك مطلب - ساعت 23:41 - نامه به من


 

٭ كم لطفيه كه بعضي از اين مسافركش ها و راننده هاي متشخص رو گوسفند بناميم!! بازم گوسفند ده ها فايده و خاصيت داره، وقتي هم كه ميخواد راهشو كج كنه يه بع بعي ميكنهو اينهمه هم آلودگي هاي صوتي تصويري ايجاد نميكنه!
فكر كنم درصد زيادي از اين مسافر كش هاي عزيز، تو تناسخ قبليشون گاري چي بودن! دنبال 1001 بهانه ميگردن واسه درگير شدن، اگه روزي 40 تا ورود ممنوع و سبقت از راست و تجاوز به خطوط ديگه نداشته باشن روزشون شب نميشه! اگه به خاطر خلافشون براشون بوق بزني، خيلي با مرام باشن و زنجير نكشن، ميوفتن دنبالت تا به تلافيش براتون بوق بزنن!! مگه ميشه كه بخوان مسافري رو پياده يا سوار كننو بگيرن كنار؟ همون وسط واي ميسنو سر فرصت هم پولشونو ميشمارنو بعدش راه ميوفتن! از اون بدتر سرپيچ تقاطع ها، يهو ميزنن رو ترمز تا مسافررو از همكارشون بقاپن! اصلا همه خيابونو همه لاين هاشون رو ملك شخصيشون ميدونن، اگه روزي 2000 تا بوق نزنن، ميمونه تو دلشونو آخرشب منفجر ميشن، مخصوصا خيلي عاشق نگاه كردن به چراغ راهنمايي هستن تا به محض زرد شدن چراغ اون يكي خط، حتي اگه تو رديف پنجم ششم پشت چراغ هم باشن دستشون رو بزارن رو بوق و در جواب ‌چه خبره هم دهنشون رو تا بنا گوش باز كننو هرچي كه لايق خودشونه ابراز كنن، در صورتي كه هنوز رديف اولي ها هم كاملا" راه نيوفتادن! و و و ... البته تو مملكتي كه پليسش با چراغ خاموش وارد كوچه هاي ورود ممنوع ميشه تا يه گيري به منو شما بده، ديگه از مسافركشش نميشه انتظار داشت!

 

- لينك مطلب - ساعت 23:38 - نامه به من


 

٭ ديشب داستان استريت (يا به قول بعضي ها داستان سرراست!!) رو از سينما چهار ديدين؟ من كه خيلي از ديدنش لذت بردم. عجب اين پيرمرد 79 ساله آمريكايي بازي درخشان و تاثير گذاري داشت (نقشش در سريال آني شرلي رو كه يادتون مياد؟). Richard Farnsworth بعد از اين فيلم و به خاطر همين بازي درخشانش نامزد دريافت اسكار بهترين نقش اول مرد شد، ولي بعد از اينكه اسكار رو نبرد، با اسلحه و در سن 80 سالگي خودكشي كرد!!
اين ديويد لينچ هم آدم عجيب و غريبيه، از يه طرف يه فيلم مثل بزرگراه گم شده ميسازه با ساختاري فوق العاده سردرگم و گيج كننده و از طرفي هم داستان استريت رو با سادگي تمام ميسازه. گرچه هر دو فيلمش هم سخت به دلم نشست. فيلم بعدي لينچ يعني دكنر مالهلند پارسال نخل طلايي كن رو برد و امسال هم خودش رئيس داوران جشنواره كن شده.

 

- لينك مطلب - ساعت 00:04 - نامه به من


 

٭ آخ جان! فيلم ترسناك ديگران (The Others)، با بازي زيباي نيكول كيدمن ، براي اكران در سينماهاي ايران مجوز گرفت. اين فيلم و What Lies Beneath تنها فيلمهايي بودن كه از ديدنشون واقعا ترسيدم (البته خيلي به خودم تلقين ميكردم كه بايد بترسم! (: ) و بعدش تا يه مدت جرات نميكردم در تاريكي و با هدفون فيلم بيبنم!! (((: به جفتشون هم 8 ستاره از 10 ستاره دادم. ولي حالا دلم ميسوزه كه چرا ديگران رو ديدم! اگه براي اولين بار و با صداي دالبي، تو سينما ميديدمش، خيلي برام تاثير گذار تر ميشد... فقط اينو بگم كه اون چيزي كه اولين بار موقع ديدن اين فيلم تصور ميكنين با اون چيزي كه آخر فيلم فاش ميشه، كاملا فرق داره، و اين فيلمم سرانجامي مثل فيلمهاي ديويد فينچر داره...
بي صبرانه منتظر اكرانشم. تو سينما چه غوغايي ميشه! ((:

 

- لينك مطلب - ساعت 00:03 - نامه به من


 

٭ پريشب يه قرار خوب با رفقاي پيامي داشتيم. من تازه نقاب سياوش قميشي رو براي ماشين زده بودم رو كاست و اولين باري بود كه تو ماشين ميشنيدمش. اونشب برگشتنا، تك و تنها ، ساعت يك نصف شب، اينقدر با اين آلبوم حال كردم كه نيم ساعتي الكي تو خيابوناهو اتوبانا چرخيدم تا كـُلش رو گوش كنم! (:
اين نوشتن خاطرات و يادداشت ها به طور آنلاين و در حقيقت وبلاگ نويسي لااقل اين حـُسن رو داره كه مصداق شعر اين ترانه ي سياوش قميشي نميشه:
ما ميخواستيم از درختا / كاغذو قلم بسازيم
بنويسيم تا بمونيم / پشت سايه جون نبازيم
آينه ها اونجا نبودن / تا ببينيم كه چه زشتيم
رو درخت با نوك خنجر / زنده باد درخت نوشتيم !!

 

- لينك مطلب - ساعت 00:03 - نامه به من


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]