|
|
٭ خبر پايين رو خوندين؟ پس اين خبر رو هم بخونين!
حامیان حقوق حيوانات در آمريکا با دست زدن به رشته مبارزاتی سعی می کنند حق شکايت و حضور در دادگاه را برای شامپانزه ها کسب کنند. آنها ميگويند که اين حيوان که از لحاظ ژنتيک تا 7/98 درصد با انسان وجه اشتراک دارد، بايد از حقوق يکسان با کودکان برخوردار باشد... (چه شانسي اوردن كه حقوق يكسان با كودكان ايراني ندارن!)
-
لينك مطلب
- ساعت 10:49
- نامه به من
٭ چندي قبل يك کودک مشهدی که مدتی زير انواع شکنجه و آزار جسمانی پدرش بود، در اثر جراحات شديد در بيمارستان درگذشت... و حالا در خبر ها ميخوانيم كه 'قاتل کودک مشهدی قصاص نمی شود'!!
چرا كه بر اساس قانون مجازات اسلامي مصوبه 1370 مجلس شوراي اسلامي "اگر پدر و يا جد پدري فرزند خود رو به عمد بكشند، قصاص نخواهند شد و مادر هم نهايتا" ميتواند تقاضاي ديه كند" !! نظر شما در اين مورد چيست؟ !
-
لينك مطلب
- ساعت 10:36
- نامه به من
٭ شـُمالنامه - روز دوم
شنبه، صبح خيلي زود (مثلا ساعت 9!) به هزار زحمت از خواب بيدار شديم، دست و رويي شستيمو يه صبحونه ي مفصل هم خورديمو راه افتاديم به طرف جنگل! از زيبايي هاي اين يكي بهشت نميگم، عكساشو ميذارم خودتون ببينين... يه جنگل با صفا، يه رودخونه زيبا، و كلي هم گاو خوشگل! يكي دو ساعتي تو جنگل گشت زديمو هركاري هم كرديم نتونستيم از رودخونش رد شيمو بريم به قسمتهاي تاريكش! يه وقت فكر نكنين اين رودخونه اي كه نتونستيم ازش رد شيم همين جوي ِ كوچولويي هست كه تو اين عكس معلومه ها! اون واقعا رودخونه بود، خيلي هم بزرگ و عميق! وگرنه از اين تونستيم بپريم!! (; تصميم گرفتيم كه ناهار رو هم همونجا بخوريم، پس رفتيمو مخلفات نهار و آماده كرديمو برگشتيم و يه جاي خوب پيدا كرديم و كمپ زديم. همونجا هم جوجه ها رو زديم سر سيخ و جاي شما خالي ... بعدشم تا عصر يه چرت كوچولو تو كمپمون زديمو برگشتيم ويلا. هوا باروني شده بود، ولي دل ما هم ساحل ميخواست، بدون توجه به بارون رفتيم تو ساحل و حسابي قدم زديمو مثل اين دريا نديده ها هم پاچه هامونو زديم بالاهو كلي موج بازي كرديم! ((: توضيح عكس: تو اين هواي سرد و باروني و كنار ساحل ، كه همه داريم يخ ميزنيم، منم فرصت گير اوردمو دارم از وبلاگم براشون تعريف مي كنم، اونا هم خيلي جدي دارن گوش ميدن!! ((: سر تا پامون ديگه غرق آب بود، راه افتاديم به طرف خونه ولي جمعيتي كه توي فروشگاه ايران تافته بودن ما رو هم وسوسه كرد، پس يه چرخي اون تو زديمو ولي به خاطر هيكل خيسمون امتحان كردن لباسارو گذاشتيم واسه فرداش. دوباره را افتاديم كه بريم به طرف ويلا، ولي هوس كرديم كه يه سري هم به محمد Mox بزنيم. مبايل ها راه نميدادن، پس رفتيم در خونشون و بعد از نيم ساعتي بارون خوردنو جيغ زدنو در زدن، بالاخره صدامونو شنيدنو در رو رومون باز كردن، همون جا يه حال احوالي كرديمو قرار شد كه فرداش مفصل ببينيمشون. بالاخره رضايت داديمو برگشتيم ويلا و اون روز هم گذشت. اينو يادم رفت بگم! عصرش رفته بودبم يه جا كه يه ويلاي نيمه تمامو كه محمد داره ميسازتش ببينيم، دريغ از اينكه بغل دستمون چنتا كندوي زنبور بزرگه و صاحبشم توري به سر افتاده به جونشون! تا خواستيم بجنبيم، يه گله زنبور حمله كردن به منو عليرضا و ما هم كلي راه رو شلنگ تخته اندازو جيغ زنان دوييديم تا بالاخره ولمون كردن! اگه دوربين اونموقع آماده بود، آخر عكس ميشد اون صحنه! ((: ![]() در بهشتِ مُتل قو، حتي سنگ ها هم سبز بودند...
-
لينك مطلب
- ساعت 18:36
- نامه به من
٭ اينم از نتايج نظرسنجي روزانه تا به حال (بعد از 100 راي):
- 40% از راي دهندگان گفتن كه عاشق اين وبلاگن ؛ - 21% دوستش دارن ؛ - 20% ازش متنفرن ؛ - 11% ميگن معموليه و - 8% هم دوستش ندارن. در كل خاطرات مـُشَبـَّـك تونسته كه 71% از توقعات خوانندگانش رو برآورده كنه... (: ممنون از همه دوستاني كه در نظرسنجي روزانه شركت ميكنن، شما هم اگر ميخواستين، ميتونين در اين سايت براي وبلاگتون يك بخش نظرسنجي راه اندازي كنيد.
-
لينك مطلب
- ساعت 17:24
- نامه به من
٭ ديروز و فردا دست به يکی کردند،
ديروز با خاطرات گذشته فريبم داد، فردا با وعده های دروغ خوابم کرد. وقتی چشم گشودم امروز هم رفته بود... از وبلاگ خوابهاي طلايي
-
لينك مطلب
- ساعت 00:28
- نامه به من
٭ اينجا رو كليك كنيد، با دقت و از نزديك به جزئيات اين اتاق نگاه كنيد، مخصوصا به تابلوي كوچكي كه بر روي ديوار است. صداي اسپيكرتون رو هم تا جايي كه صداهاي مبهمي كه از اتاق مياد رو به خوبي بشنويد بلند كنيد. صبر كنيد. 30 ثانيه، 40 ثانيه، يك دقيقه ... به عالم ارواح خوش آمديد! ;)
-
لينك مطلب
- ساعت 00:28
- نامه به من
٭ به! اينجارو ببينين! شركت كنندگان در اجلاس سالانه عكاسان در پاريس، در حدود 14 سال پيش، براي عكس گرفتنشون از ايده ما (يا در حقيقت ايده آرش، همه كاره ي سايت فوق العاده آينه) استفاده كرده اند. خوب شد كه عكس هفته نبوي آنلاين دستشون رو ، رو كرد! (:
-
لينك مطلب
- ساعت 00:28
- نامه به من
٭ يه قرار جمع و جور وبلاگي (:
رستوران سارا، ميرداماد، پنجشنبه 8 خرداد 81 ماشالا اينقدر اين عكاسباشيش حرفه اي بود كه مجبور شدم عكسو كج كنم تا خودمون صاف شيم! (; ![]()
-
لينك مطلب
- ساعت 14:24
- نامه به من
٭ شـُمالنامه – روز اول
جمعه ظهر، به لطف امتحاني كه استاد نابغمون برامون گذاشته بودو من تا 2 بعد از ظهر گرفتار شده بودم، مجبور شديم عصر راه بيوفتيم و بالاخره هماهنگ شديم و ساعت چهار راه افتاديم. هوا عالي بود، جاده هم خيلي شلوغ نبود. (البته ظاهرا" شانس اورديم كه دير راه افتاديم، چون كسايي كه زود راه افتاده بودن هم زودتر از ما نرسيدن!). سد كرج تا نزديكاي سرريز سد پر شده بود، مدتها بود كه سد رو به اين پري نديده بودم، ظاهرا الان بيشتر از 400 ميليون متر مكعب ذخيره آب داره و مصرف روزانه تهران هم در حدود 2 ميليون متر مكعبه و با همين اوصاف امسال خوشبختانه تا حداقل 200 روز ديگه ذخيره آب داريم. توراه يه جايي ماشين هاي زيادي وايساده بودن، ما هم كنجكاو شديمو وايساديم… جاي شما خالي! عجب بهشتي بود اونجا، يه مزرعه پر از گلهاي لاله سرخ و زرد. تا حالا اين هم لاله رو يه جا نديده بودم! فستيوال لاله ها بود. هر چي تلاش كرديم كه رامون بدن تو، موفق نشديم، نهايتا به همون بيرونش رضايت داديمو حسام هم چند تا عكس فوق العاده زيبا از اين بهشت گرفتو 4 تا لاله هم خريديمو راه افتاديم. من هنوزم اين عكسارو كه ميبينم دلم ضعف ميره. هيچ وقت چشمام اينقدر حال نكرده بودن! ![]() به مرزن آباد كه رسيديم، بالاخره مبايل ها آنتن دادن، يه زنگ به خونه هامون زديمو گفتيم كه رسيديم به ويلا تا نگران نشن، چون بقيه جاده هم باز مبايل هاي آنتن نميدادو ما هم زودتر از 10 و 11 نميرسيديم. اونجوري كه ما يواش يواش ميومديمو از زيبايي هاي جاده چالوس لذت ميبرديم، طرفاي 8 بود كه رسيديم رستوران آبي، يه استراحت و توقفي كرديمو توقف بعديمونم ديگه خود متل قو بود.ديگه آخراي شب بود، يه پيتزا در به در رفتيمو بعدشم تو هواي عالي ساحل متل قو قدمي زديمو برگشتيم ويلا و تا خود صبح بيهوش شديم! (: ![]()
-
لينك مطلب
- ساعت 14:12
- نامه به من
٭ من بالاخره نفهميدم كه از اينكه اهل فوتبالو جام جهاني نيستم بايد خوشحال باشم يا ناراحت! با ديدن خوشحالي و انرژي كه بعضيها از بردن تيم محبوبشون گرفتن، فكر ميكنم كه عجب لذتي رو از دست دادم، ولي از يه طرفم بعضيهاي ديگه همچين از باخت تيمشون دارن خودشون رو ميخورن و احتمالا يه هفته اي قراره دمق باشن كه كلي خدارو شكر ميكنم كه اهلش نيستم! (:
ديشب اتفاقي تلويزيون رو روشن كردم و يكي از كانالا داشت تصاويري از استاديومارو نشون ميدادو اون آهنگ قشنگ و ملايمي كه هربار تلويزيون براي جام جهاني ميذاره رو ، پخش مي كرد. يهو از شنيدنش كلي خاطره برام زنده شد، رفتم به ايتاليا 90، اون زمان حسابي فوتبالي بودم، ياد بازي فينالش افتادم كه آرژانتين خيلي ناجوانمردانه از آلمان و داور (اسمش چي بود؟ كودسال؟ گودسال؟ گوساله؟!) باخت و تا كلي وقت دمق بودم. از بازيهاي 94 كه هيچي يادم نمياد، ولي جام 98 رو هم به خاطر حضور ايران تا حدودي دنبالش ميكردم... يادش بخير، احساسي كه از برد تيم مليمون مقابل آمريكا داشتم، اصلا قابل وصف نبود، از اون بالاتر بازي با استراليا و صعودمون به جام جهاني. چقدر يواشكي بعد از بازي اشك شوق ريختم! (: از بازيهاي امسالم كه اصلا خبر ندارم، فقط بعد از اينكه فهميدم آلمان يه سوسمارخورو سوسك كرده، كلي ذوق كردم! (: ولي به هرحال به مني كه اهلش نيستم هم اين روزا و اين بازي ها و حرف و حديثاي مردم يه احساس خاصي ميدن، خوش به حاله شما كه از دنبال كردنشون لذت هم ميبرين. (: از تيمها و بازيكناشون كه چيزي سر در نميارم، برا همينم يه عكس حاشيه اي از جام جهاني ميچسبونم اين زير كه به علت بدآموزي ديدنش براي اطفال زير 17 سال توصيه نميشه!! (; ![]() /\/\ لطفا نظراتتون رو در مورد اين عكس و مطلب، بنويسيد.
-
لينك مطلب
- ساعت 19:32
- نامه به من
٭ باورتون ميشه كه من به عُمرم حتي يه پنج زاري هم تو هيچ قرعه كشي برنده نشدم؟!! ولي ديروز اين طلسم شكست. اينترنتم تموم شده بود و ميخواستم برم تمديدش كنم، ولي قبلش در كمال نااميدي رفتم يه سري به نتايج مسابقه سايت البرز زدمو ديدم كه اينترنت بـُردم! گرچه 15 ساعت بيشتر نبودو احتمالا خوراك دو روزمه، ولي كلي هيجان زده شدم! اولين احساس برنده شدن، بعد از 24 سال!!!!! ((:
ايندفعه براي اولين بار به جاي سرويس نامحدود، يه اكانت ساعتي گرفتم، 50 ساعت + 15 ساعتي كه بردم، ميشه تقريبا روزي 2 ساعت در ماه... اينجوري هم مجبور ميشم كه كمتر آنلاين بشم، بلكه به بيشتر به كاراي ديگم برسم، و هم خرج تلفن و اينترنتم خيلي كم ميشه. گرچه ميدونم كه آخرشم اين 65 ساعته رو يكي دوهفته اي ميخورمشو مجبور ميشم دوباره يه اكانت نامحدود بگيرم!! (:
-
لينك مطلب
- ساعت 19:28
- نامه به من
نقل مطالب از اين صفحه ،
با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!
|
:Special Thanks to | ||||