٭ ديروز دوستان لطف كرده بودنو منو دعوت كرده بودن جلسه ي هفتگي كاپوچينو... جاي همه خالي به همه چي شبيه بود به جز جلسه ي تحريريه ي يه مجله هفتگي! ((: كلي خوش گذشت، يه ساعت خورديم و خنديديمو عكس گرفتيم، بعدشم هركي رفت پي كاروزندگيش! (: (البته جلسه ي اصليشون از دو سه ساعت قبلش شروع شده بودا! انگار من كه رفتم از رسميت افتاد!! ((: ) يكي هم كلي همه رو از من ترسونده بود كه يا با دمپايي ميزنمتون، يا ميگم علي پيروز بزنتتون!!! ((: اين بندگان خدا هم كه احتمالا منتظر يه قول بيابوني بودن! همنجورياست كه احسان برام نوشته كه احتمالا تو محل علي آرنولد صدات ميكنن ((:
خلاصه اينكه اكيپ فوق العاده باحالين اين كاپوچينويي ها، كلي هم مهموناشون رو تحويل ميگيرن، شما هم تونستين يه شب مهمونشون شين! (;

راستي، عكسايي كه احسان از خانوم خوشكلاي طرفدار برزيل گذاشته رو از دست ندين! خورشيد خانوم هم كه يه سري عكس از اين فوتباليستاي بيريخت و بدهيكل رو گذاشته! اصلا نبينينشون، ديدن ندارن كه!! (;

 

- لينك مطلب - ساعت 18:26 - نامه به من


 

٭ وبلاگ پرسپوليس رو چند روزي بيشتر نيست كه كشفش كردم، ولي مطالبش خيلي به دلم نشسته... يه جورايي من رو ياد اوايل وبلاگ نويسيم ميندازه كه كمتر از خودم مينوشتمو بيشتر از منابع مختلف اخبار و مطالب خوندني رو پيدا ميكردم و در وبلاگم ميذاشتم.

با اين عكس و مطلبش خيلي حال كردم:


از ديد يه کودک 6 ساله:
عشق يعني اينکه وقتي برای غذا خوردن با کسي بيرون ميری بيشتر چيپست رو بدی اون بخوره بدون اينکه انتظار داشته باشي اونم همين کارو بکنه . (:


 

- لينك مطلب - ساعت 17:41 - نامه به من


 

٭ پارسال پيارسالا بود كه مدير شبكه پيام برام رجيستري (مشخصات) يكي رو فرستاده بود به ايميلم تو شبكه... همه ي مشخصاتش شبيه من بود، و تنها فرقش اين بود كه خونشون اكباتان بود! يه ايميل زدمو گفتم اين چيه؟ من كه خونمون اكباتان نيست، گفت يكي با اين مشخصات و به اسم علي پيروز ميخواد عضو پيام شه، گفتم شايد تو باشي ميخواي يه ايدي ديگه بگيري...! خلاصه اينجوري شد كه من يه همزاد پيدا كردم... دقيقا به اسم خودم! علي پيروز! (: با اين همزادم قرار گذاشتيمو كافي شاپ رفتيمو خلاصه با هم رفيق شديم... ديروز هم دوباره يه ايميل داشتم از علي پيروزيان! (: يه نيمچه همزاد ديگه هم پيدا كردم! (:
تا همين 2-3 سال پيش فكر ميكردم فقط يه علي پيروز تو دنياست كه اونم منم! ولي روز به روز داريم بيشتر ميشيم!!! (((: ديگه نبود؟؟؟ D:

 

- لينك مطلب - ساعت 16:53 - نامه به من


 



٭ احسان پريم گل، يه وبلاگ راه انداخته به نام كاربران قديمي ندارايانه و خيلي هم منو اونجا شرمنده كرده... امروز عضوش شدم و كلي خاطرات اون دوران طلايي برام زنده شد. شما هم اگر از كاربران قديمي ندا هستيد، در عضويت در اين وبلاگ به خودتون ترديد راه ندين... و به هرحال حتما" همين حالا يه سري بهش بزنين. (:
* * *

علي آقاي جباري كه حتما" شما هم وبلاگ جاوايي سينمايي موسيقيايي عكاسياييش رو ميخونين و از وبلاگ هاي محبوب منم هست (چه طراحي ساده ولي زيباش و چه مطالب خوندنيش) و خيلي هم به من لطف داره، داره يه وبلاگ انگليسي راه اندازي ميكنه و خاطرات مشبك رو هم ترجمه كرده Meshy Notes ... (:
* * *

و نهايتا هم اينكه اولين بلاگر ايراني يعني سلمان كه اصلا هم نياز به تعريف من نداره، برام نامه دادهو منم دارم ذوق مرگ ميشم از خوشي... ((:

 

- لينك مطلب - ساعت 19:18 - نامه به من


 

٭ تا دو و نيم ظهر منتظر زنگش بودم، ولي زنگ نزد، اونم منتظر بود تا من بهش زنگ بزنم. پيش از ظهر كه صحبت كرده بوديم فكر ميكردم كه گفته بهم زنگ ميزنه، اونم فكر كرده بود كه قراره من زنگ بزنم! خيلي خستم بود، ميخواستم بخوابم، تلفن رو گذاشتم رو پيغام گير ، و خوابيدم، ولي يه ربع يه بار از خواب ميپريدمو چك ميكردم ببينم پيغام گذاشته يا، بالاخره 4 زنگ زده بود، و من خواب بودم، بيدار شدمو باهاش تماس گرفتمو قرار امشبو هماهنگ كرديم...

قلبم حسابي تالاپ تولوپش گرفته بود، اولين بار بود كه باهاش قرار داشتم، راه افتادم به سمت سينما، 5 دقيقه به 8 رسيدم، يه ربع بود منتظرم وايساده بود، انتظارشو نداشتم كه زودتر از 8 برسه...

همه فحش ميدادن تو سينما، خيلي ها نتونستن كاغذ بي خط رو تا آخرش تحمل كنن و وسط فيلم پاشدنو رفتن، ولي اون خوشش اومده بود، خيلي هم خوشش اومده بود، بازم ميخواد بره، منم خوشم اومد ولي نه اونقدر...

رفتيم آرين، گرم بود، شلوغ بود، همه چپيده بودن تو هم ! اصلا جاي خوبي نبود براي نشستن و صحبت كردن، زود خورديمو اومديم بيرون، ديدم پيغام دارم! ساعت 10 كه از سينما اومديم بيرون يه پيغام نامفهوم داشتم، بعدش دقت كه كردم ديدم خالم بود برام پيغام گذاشته بود...

يه ربع به يك بود كه رسيدم خونه! ديدم مامانم هنوز بيدار نشسته، يه احساس خاصي داشتم، يه جوري بود! گفتم با خاله كجا رفتين؟ خوش گذشت؟ خندش گرفت، ولي به روي خودش نيورد، گفت سينما بوديم، كاغذ بي خط! همون سانس!!!!

بايد يه مجسمه ي شانس از من بسازن بذارن تو يكي از ميادين شهر! ((:

 

- لينك مطلب - ساعت 01:32 - نامه به من


 



٭ از همه جاي اين شهر بوي گند بي عدالتي مياد، بوي بي رحمي، بوي تعفن و فقر... شهر پره از آداماي محتاج و گدا... من اصلا اهل گداپروي نيستم، اگه ببينم طرف چارچوب بدنش سالمه و يا اينكه تمارض ميكنه، يه قرون هم حرومش نميكنم، ولي بعضي وقتا نميشه ديدو گذشت. بعضي از اين صحنه ها رو كه ميبينم آتيش ميگيرم، دلم گر ميگيره، حالم خراب ميشه... امروز يه پسر بچه رو ديدم، خيلي كوچولو بود، خيلي خيلي ، نهايتش 3-4 سالش بود، همسن آرش كوچولوي من، ولي به جاي اينكه الان با ماشيناش بازي كنهو تو آغوش پدرو مادرش باشه، يه بسته آدامس رو به زور گرفته بود دستشو ملتمسانه مردم رو نگاه ميكرد، يه كلمه هم حرف نميزد يا سماجت نميكرد، ولي تو چشماي خيس و بغض معصومانش يه دنيا حرف بود، يه دنيا تنفر، يه دنيا شكايت ... تنفر از اونايي كه به جاي مبارزه با فقر ، هزينه هاي ميلياردي كردن و زير پوشش مبارزه با مفاسد و اعتياد، با ماشين هاي آنچنانيشون تو خيابونا ويراژ ميدن تا به من و تو گير بدن، فقط و فقط به جرم جووني... يه سري آدم وحشتناك و نارنجك به كمر بسته. ظاهرا رسما با مردم وارد جنگ شدن، جنگ خياباني... اخبار ظهر داشت از جنايتهاي گوناگوني كه جاهاي مختلف دنيا ميشه ميگفت، ولي تو هيچ خبري از جنايت دولت ها عليه ملتها نگفت! اينو ديگه بايد تو راديوها شنيد، خودتون گوش كنين تا باورتون بشه... [لينك از سهراب]
 

- لينك مطلب - ساعت 21:43 - نامه به من


 

٭ اگه به موسيقي و مخصوصا سبك راك/متال علاقه دارين، وبلاگ اين آقا ميلاد مارو از دست ندين، جدا" براش زحمت ميكشه و خبرها و لينكاي خوبي رو توش ميذاره...
ضمن اينكه اگه پسر خوبي باشه، شايد اين افتخار هم نصيبش شد كه معلم گيتار منم بشه! (;

 

- لينك مطلب - ساعت 14:26 - نامه به من


 

٭ فروش سربازي براي هميشه منتفيست... اخبار ساعت 14
 

- لينك مطلب - ساعت 13:46 - نامه به من


 



٭
به راستي اين چهره ي همانيست كه پنج سال پيش سيماي خندان و مهربان و سخنان دلنشينش در قلب ميليونها ايراني جا داشتو جوانه هاي اميد رو در دلهاي مايوس جوانان كاشته بود؟؟؟؟! هماني كه سخن از جامعه ي مدني و گفتگوي تمدنها و قانون مداري ميزد؟؟!


طبق آخرين نظرسنجي ها در تهران، حدود پنجاه و پنج درصد شهروندان پايتخت، روش مدارای کنونی آقای خاتمی را نمی پسندند و خواستار قاطعيت و صراحت بيشتری از سوی رييس جمهور هستند. حدود هيجده درصد نيز گفته اند آقای خاتمی بايد در اعتراض به موانعی که برای تحقق خواست های مردم ايجاد شده، استعفا بدهد. و تنها حدود 20 درصد، يعنی يک پنجم شهروندان تهرانی گفته اند آقای خاتمی بايد به کارش ادامه دهد تا دوره رياست جمهوريش تمام شود. نتيجه مهمی که می توان از اين نظرسنجی اتخاذ کرد اين است که بيش از هفتاد درصد شهروندان تهرانی ديگر روش های سياسی آقای خاتمی را نمی پسندند.

نظراتتون رو در اين مورد، همينجا بنويسيد...

 

- لينك مطلب - ساعت 03:07 - نامه به من


 

٭ اين وبلاگ سلمان واقعا" از اون وبلاگهايي هست كه يه روزم لذت خوندنش رو از دست ندادم، همه مطالبش خوندنيه، از مطالب آموزشيه كامپيوتريش گرفته تا مطالب اجتماعي فرهنگيش... (:
و مهمتر از همه هم اينكه با وجود همه ي معروفيت و محبوبيتش، هيچ وقت مثل بعضي از بلاگرها كه با اضافه شدن 2 تا هيت، هزارو يك جور احساس بهشون دست ميده، خودشو نگرفتو احساس هاي بيخود بهش دست نداد...
اينم يكي از شعرهاي محبوب من به نقل از وبلاگ سلمان:

اگر ايران به جز ويران سرا نيست
من اين ويران سرا را دوست دارم
اگر تاريخ ما افسانه رنگ است
من اين افسانه ها را دوست دارم
اگر آب و هوايش دلنشين نيست
من اين آب و هوا را دوست دارم
من اين دلكش زمين را مي پرستم
من اين روشن سما را دوست دارم
اگر آلوده دامانيد اگر پاك
من اي مردم شما را دوست دارم

 

- لينك مطلب - ساعت 02:44 - نامه به من


 



٭
آقاي گل و بانو!



قهرماني برزيل هم مبارك باشه، گرچه بازي ديروز تا شروع شد من پاي تلويزيون خوابم بردو وقتي تموم شد يهو از خواب پريدم! اون پيش بينيه هم كه كاملا درست از آب در اومد، اگه قهرماني سال 3964 ايران هم درست از آب در بياد كه ديگه عالي ميشه! ((:

 

- لينك مطلب - ساعت 16:45 - نامه به من


 

٭
اينم يه مدلِ ايميل فرستادنه... ايده ي جالبيه (:


 

- لينك مطلب - ساعت 16:33 - نامه به من


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]