٭ يادش بخير، يادتونه اون زمانا كه 2 تا كانال تلويزيون بيشتر نداشتيم و جفتشونم از عصر برنامه هاشون شروع ميشد؟ همون موقع هايي كه يكشنبه هاشو خيلي دوست داشتم. چون لينچان! و ديدنيها داشت! و هرشب 11-12 هم برنامه ها با اخبار عربي تموم ميشدن... تو اين وضعيت و جو بسته بود كه پديده ماهواره كم كم رواج گرفت... يه چيزي بيشتر از 10 سال پيش. فكر كنم اواخر راهنمايي و اوايل دبيرستان بودم. اون زمان ما يه ديش 2 متري گرفتيم و ماهواره آسيا رو راه انداختيم... هنوزم كه فكرشو ميكنم اون شبكه استار تيوي واقعا شبكه محشري بود. هيچي كم نداشت. اوايلش كه كانال موزيكش Mtv بود و بعدشم كه Channel V جايگزينش شد. به نظر من همون يه كانالش ميارزيد به همه اين 7-8 تا كانالي كه الان ميشه رو ماهواره هاي ديجيتال گرفت. اصلا گروه هاي موزيك اون زمان هم يه چيز ديگه بودن، چقدرم حال ميكردم باهاشون و چقدر ديدن چنل وي بعد از برگشتن از مدرسه حال ميداد. تند و تند هم شو ضبط ميكردم... شايد هفته اي 6 ساعت! الانم همشون رو دارم! دارن خاك ميخورن!
يه كانال Star Plus هم داشت كه مخصوص سريال و برنامه هاي تفريحي بود. بازم به نظرم همون يه كانال انگليسي زبانش ميارزيد به اين همه كانالهاي رايگان ماهواره هاي ديجيتال با زبوناي مختلف و برنامه هاي رنگارنگ. لااقل يه چيزي از زبونشون ميفهميديم. به خاطر تك بودنشم برنامه هر روزش دستمون اومده بود... مثلا شنبه عصر ها Simpsons داشت و بعدشم Baywatch (با بازي پاملا خانوم!). به هرحال واسه هر روز عصر يه سريالي داشتن . از X-Files و Remington Steel (كه پيرز برازنان، جيمز باند فعلي سينما توش بازي ميكرد) و MoonLighting (با بازي بروس ويليس) و Jump Street (با بازي جاني دپ) گرفته تا Beverly Hills 90210 و Fall Guy (كه خاطرات مرد شش مليون دلاري رو براي بزرگترها زنده ميكرد)... بعد از ظهر ها همه كه برنامه ويژه بچه ها داشت و و كلي برنامه ها و شو هاي جالب ديگه. الان تو اين بيشتر از 100 كانالي رايگاني كه ميشه با ريسيورهاي ديجيتال گرفت، عمرا" بشه يه كانال با اين مشخصات پيدا كرد! اصلا" كانال انگليسي درست حسابي رايگان ندارن!
به جز اينا يه BBC خبري ، يه كانال ورزشي StarSport و يه كانال كارتي StarMovies هم داشت. خلاصه اينكه همه چيز ميشد تو اين شبكه پيدا كرد، اونم به انگليسي ... اواخرشم كه ديگه هندي ها داشتن قبضش ميكردنو چنتا كانال هندي هم روش راه افتاده بود... ولي به هرحال يادش بخير، خيلي خيلي با اون ماهواره حال ميكردم. نميدونم به اقتضاي شرايط بسته ي اجتماعي اون زمان بود يا سن و سال كم من كه خيلي توقع زيادي ازشون نداشتم! (:
البته بعضي شبا هم كه شيطون زيادي ديگه قلقلكم ميكرد، يواشكي ميرفتم بالا و سيممون رو وصل ميكردم به ديش ترك همسايمونو تا صبح Show TV ميديدم!!! ((:

ميدونين نهايتا سرنوشت اون ماهوارمون چي شد؟؟ چند وقتي بعد از تصويب قانون ممنوعيت ماهواره، يه روز آدم خوارا حمله كردنو ديشو شكستنو Lnb رو بردنو ...

 

- لينك مطلب - ساعت 01:22 - نامه به من


 

٭ اين آمريكايي ها ديگه آخرشن!! (: يه مرد چاق آمريكايي از 4 تا ساندويچ فروشي بزرگ شكايت كرده و گفته همينطوري كه شركت هاي توليدي سيگار به خاطر به خطر انداختن سلامت مشتري هاشون جريمه ميشن، اين ساندويچ فروشي ها هم كه علت چاقي و بيماري من بودن، بايد بهم غرامت بپردازن!!! ((:
 

- لينك مطلب - ساعت 00:54 - نامه به من


 



٭ بالاخره يه گالري براي عكسهاي ديجيتاليم در آدرس http://pbase.com/pirouz راه اندازي كردم و از اين به بعد هر وقت كه عكس خوبي بگيرم ، بهش اضافه ميكنم.
امشبم نشستمو همه عكساي كلاردشتو رو اديت و آپلود كردم. عكسهاي منظره اش رو ميتونين در اينجا ببينين. لطفا" اگر نظري هم داشتين، در زير هر عكس يا زير همين مطلب برام بنويسين. ممنون (:

 

- لينك مطلب - ساعت 23:09 - نامه به من


 

٭ ...يه خروار ايميل دارم كه هنوز نرسيدم جوابشون رو بدم! وجدان دردشونم داره ميكشتم! امشب نصفشونو جواب دادم و حتما ظرف همين امروز و فردا بقيه اشون رو هم جواب خواهم داد. خلاصه اين تاخير من رو ببخشيد... (:
 

- لينك مطلب - ساعت 23:07 - نامه به من


 




 



٭
اولين مسافرت وبلاگي




جاي همه خالي، جمعه اولين مسافرت وبلاگي برگذار شد. يه تور يه روزه ي كلاردشت و با شركت حسين درخشان و مرمرو ، خورشيد خانوم و پينك فلويديش ، احسان و گنگ كاپوچينو ، امير حسابدار و امير قويدل ، نيما پندار و امين فولكس ، پرستو زن نوشت و نفيسه ي عكاس باشي و آرش آينه و مـــن و چنتا ديگه از بلاگرها و مهموناشون...
قرارمون ساعت 5:30 صبح ، چهار وليعصر دم آژانس بود، تا همه جمع شدن ساعت حدوداي 6 شدو اتوبوس راه افتاد. چندنفري هم كه كم لطفي كرده بودنو با وجودي كه قطعا قول داده بودند، نيومدن و خرج تورشون تقسيم شد بين بقيه...
ساعت حدوداي 8 بود كه اتوبوس يه جا نگه داشت و يه صبحانه خيلي كوچولو بهمون دادن و راه افتاديم. بين راه يكي دو جاي ديگه هم وايساديمو عكس گرفتيم و حدوداي ظهر ديگه كلاردشت بوديم. متاسفانه ليدر تورمون كمترين اطلاعي از موقعيت جفرافيايي اونجا نداشت، من فكر ميكنم اصلا از ليدري هم سررشته اي نداشت، از اول تا آخر سفر، اون جلو تنهايي براي خودش نشسته بودو لام تا كام هم حرف نميزد! تنها چيزي كه ازش شنيديم، حكايت خواجگي آغا محمد خان قاجار بود كه تو جنگل تعريف كرد! بالاخره يه جنگل ناهموار پيدا كرديمو ازش رفتيم بالا! و اونجا هركي يه شاخه ي درختي يا سنگي چيزي پيدا كرد و ولو شد! (: احسان قد يه لشكر جوجه كباب خريده بود. چنتا از بچه ها افتادن به جون جوجه ها و سيخشون كردنو همونجا كبابشون كرديمو يكي يه سيخ خورديم. حالا بماند كه با چه دستاي بهداشتي جوجه ها رو ميزدن سر سيخ! احتمالا دليل خوشمزگي جوجه ها هم همين استريل بودن دستها بود! (: تا ساعت 3 تو جنگل بوديمو بعدشم سرازير شديم پايين. يكي بغل جاده با صداي بلند آهنگ دامبولي گذاشته بود و اين قبيله ي وبلاگي هم كه به خاطر تكون تكوناي زياد اتوبوس، حسابي قراشون تو كمرشون گير كرده بود، همون بغل جاده دلي از عذا در آوردن! (: رفتيم طرف دريا، يه مدتم اونجا بوديم تا اينكه بارون گرفت و راه افتاديم. تو اتوبوس هم كه حسابي خوش ميگذشت، كلي خونديمو رقصيدن! (: طرفاي 6 بود كه اتوبوس براي آخرين بار توقف كردو تو جنگل يه استراحتي كرديمو چايي خورديمو راه افتاديم به سمت تهران. ولي طبق معمول، با وجود يه طرفه شدن جاده، بازم يه سري از اونور اومده بودنو راه رو بند اورده بودن، بيشتر از يك ساعت پشت يكي از تونل ها منتظر شديم تا بالاخره را باز شد...

توراه يه فيلم برامون گذاشتن به اسم آخر بازي! يكي توش اتفاقي كشته شد، ما ها هم همش به هواي The Game فينچر فكر ميكرديم كه اون طرف نمرده و داره بازيشون ميده! يكي دو ساعتي گذشت و قاتل هاي متواري به روش هاي مختلف سعي در سرپوش گذاشتن بر كاراشون داشتن و مقدمات فرار از كشور رو آماده ميكردن، ولي در آخرين لحظه آقاي قاتل رفتو خودشو به پليس معرفي كرد و فيلم تموم شد!! آخر فيلم ميشد صداي قاه قاه كارگردانش رو شنيد كه به ريشمون ميخنديد! فقط تنها حسنش اين بود كه فيلم كه تموم شد، رسيده بوديم به كرج! (: و نهايتا هم اينكه حدوداي 12 تهران بوديم ، با خاطره ي يك سفر خوش ...
جا داره از همه دست اندر كاران اين سفر، مخصوصا احسان عزيز كه زحمت زيادي براش كشيده بود تشكر كنم. و به اميد سفرهاي بيشتر و بهتر... (:

 

- لينك مطلب - ساعت 16:14 - نامه به من


 

٭ در حاشيه ي سفر شمال...

- اين خانومه تو يكي از پمپ بنزين هاي توراه با كمر دولا گدايي ميكرد، ولي به محض اينكه دوربين رو ديد، كلي تلاش كرد تا خودش رو صاف كنه و عكسش خوب بشه! -------->








- اينم اسم توري كه مارو برد شمال !!!! ((: --------->









- كلي عكس هاي ديگه هم گرفتم كه در اولين فرصت ميفرستمشون به گالري عكسهام (كه در دست احداثه) و لينكشون رو هم ميذارم اينجا...

 

- لينك مطلب - ساعت 15:55 - نامه به من


 

٭
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود؛
و انسان با نخستين درد...

آينـه گردگيري شد
و اين بار با نام و ياد شاملو ...

 

- لينك مطلب - ساعت 13:38 - نامه به من


 

٭ وبلاگ كاكتوس ، تحت مطلبي با عنوان به سبك بزرگان، گيرهاي جالبي به منو چنتا ديگه از وبلاگها داده كه خوندنش خالي از لطف نيست... (:
 

- لينك مطلب - ساعت 13:27 - نامه به من


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]