٭ چند دقيقه اي بيشتر تا تحويل سال نمونده. (:‌ فقط اومدم كه اين لحظه رو اينجا ثبت كنم!‌ (: پس بدرود تا سال آينده!!‌ ((:‌


خدايا

اي گرداننده ي دلها و ديدگان
اي پديد آورنده ي روزها و شبها
اي تغيير دهنده ي سال ها و احوال

حكمي فرما كه گردد ايام به كام

 

- لينك مطلب - ساعت 05:12 - نامه به من


 

٭ اين روزاي آخر سال همش يه احساس خاصي دارم، اصلا هرسال دم عيد كه ميشه اين احساس بهم دست ميده، يه جور احساس اميد و شورو شوق و يه كم نگراني. دلم نميخواد كه اين روزاي قبل از عيد زود تموم شن. همش احساس ميكنم تو اين آخرين روزهاي سال كه ديگه تكرار هم نميشن، بايد يه كار به خصوصي بكنم. نميخوام اين روزا هم مثل بقيه روزهاي سال بگذرن و خيلي معمولي تموم شن... اين شورو شوقي كه مردم براي آماده شدن براي نوروز دارن رو خيلي دوست دارم. ديگه از همه جا ميشه بوي نوروز و بهار رو احساس كرد. به هرحال اين روزا هم به چه سرعتي گذشتن و تا چند ساعت ديگه،‌ امسال هم تموم ميشه...

يه دستي هم به سرو روي وبلاگم كشيدمو يه كم حالو هواي بهاريو نوروزي بهش دادم. (: از سرو روشم داره گل ميريزه كه البته براي ديدنشون بايد Java Virtual Machin داشته باشين.

و نهايتا هم اينكه فكر مي كنم اين آخرين مطلبي باشه كه امسال توي وبلاگم مينويسم. به هرحال پيشاپيش سال نوتون رو تبريك ميگم، نوروزتون هم پيروز. و اميدوارم كه همگي سالي خوب و نوروزي شاد رو در پيش رو داشته باشيم. (:

 

- لينك مطلب - ساعت 02:22 - نامه به من


 

٭ بوي عيدي بوي توپ
بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره ي نو
بوي ياس جانماز ترمه ي مادربزرگ

شادي شكستن قلك پول
بوي اسكناس تا تخورده ي لاي كتاب

فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يك خيز بلند از روي بته هاي نور
برق كفش جفت شده تو گنجه ها

عشق يك ستاره ساختن با دُلك
ترس ناتموم گذاشتن جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي كه خشك شده لاي كتاب

بوي باغچه بوي حوض
عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس توي كوچه گم شدن
توي جوي لاجوردي حوس يه آبتني

با اينا زمستونو سر ميكنم
با اينا خستگيمو در ميكنم

 

- لينك مطلب - ساعت 02:12 - نامه به من


 

٭ نوروز يادگار روزگاران کهن و اساطيری سرزمين ايران و شايد منطقه ای است که ايران در آن واقع شده است.
اما برخلاف اين عمر دراز و سن کهن، نوروز نماد به فراموشی سپردن فرسودگی ها و کهنگی ها و پذيرش تغييرات و دگرگونی های تازه و نو کردن زمانه و نشانه روز و روزگاری تازه است.
زرتشتيان بر اين عقيده اند که خداوند، حيات و کاينات را در شش مرحله به ترتيب زير آفريد: آسمان، آب، زمين، گياهان، جانوران و درپايان انسان.خلقت انسان مصادف با نوروز بود. آنان بر اساس نوشته های اوستا باور دارند که ده روز مانده به آغاز فروردين، فروهرهای (ارواح پاک) درگذشتگان به زمين باز می آيند و ده شبانه روز مهمان فرزندان و نوادگان می شوند و در سپيده دم اول فروردين به سرای مينوی خويش باز می گردند.
نوروز در هر کجا که ريشه داشته باشد، علت بقايش از ريشه هايش مهمتر است. ايرانيان اين جشن را در طول قرون و اعصار حفظ کرده اند و چنانش بزرگ داشته اند که به بزرگترين جشن ملی آنها بدل شده است. در حالی که جشن های ديگر اين سرزمين (سابقا"!!) پر جشن و سرور يکی پس از ديگری از ميان رفته اند.
درباره نوروز در عهد هخامنشيان می دانيم که پادشاهان با جلال و جبروت تمام به بار عام می نشستند و فرمانداران هر ايالت و ولايت را که هدايائی پيشکش آورده بودند، به حضور می پذيرفتند. چنانکه از نقش پلکان کاخ آپادانا در تخت جمشيد پيداست اين هدايا عبارت بوده از اسب و گاو و شير و شتر و چيزهای پوشيدنی و گستردنی.
درباره نوروز در عهد اشکانی می توان گفت که اطلاعات مهمی از چگونگی برگزاری اين جشن در آن دوره در دست نيست، اما از آنجا که اطلاعات مربوط به جشن مهرگان، نشان می دهد که اين جشن، پس از استيلای اسکندر مقدونی و اعقابش يعنی پس از حدود سيصد سال، بار ديگر زندگی از سر گرفته است، بنابراين می توان حدس زد که نوروز نيز جانی تازه گرفته و در نزد مردم و پادشاهان با احترام برگزار می شده است.
مراسم نوروز در دوره ساسانی بسيار چيزهای گفتنی دارد از جمله اينکه چند روز قبل از عيد در صحن دربار 12 ستون از خشت خام برپا می کردند و بر بالای هرستون يکی از غلات مانند گندم، جو، ماش، عدس، ذرت و... می روياندند تا بدانند کدام غله در آن سال بهتر می رويد و محصولش فراوان تر است.در خانه ها نيز گفته اند که هفت نوع سبزی می کاشتند تا آن را که بهتر می رويد بشناسند. گويا همين رسم فرخنده است که هنوز هم به صورت گذاشتن سبزی برسر سفره هفت سين باقی مانده است.يکی ديگر از رسوم اين دوره برافروختن آتش در شب نوروز بود و چه بسا آتشی که اکنون در شب چارشنبه سوری بر می افروزند يادگار همان دوره باشد.از آئين های ديگر نوروز در اين دوره ريختن آب به يکديگر بوده است که هنوز هم به صورت گلاب پاشيدن در روزگار ما باقی مانده است.

راستی با اين تاريخ پرفراز و نشيب و با آنهمه سيل های بنيان کن که از زمان حمله تازيان ايران را فراگرفت چگونه اين جشن برخلاف جشن های ديگری چون مهرگان و سده، ماندگار شد و دوره خلفای اموی و عباسی را پشت سر گذاشت؟
علت اين گونه پديده ها را هرگز به دقت نمی توان دانست. تنها می توان گفت که برخی علل را برای بقای نوروز برشمرده اند. از جمله می گويند که زمان طبيعی نوروز که در آن زمستان به پايان می رسد و طبيعت زندگی از سر می گيرد يکی از علل پايداری آن است.يک علت ديگر گويا اين است که جشن نوروز از روزگاران دور به همه ايرانيان و به همه جای ايران تعلق داشته است. در واقع نوروز جشنی است که از مرزهای ايران بسی فراتر می رود. در شرق سراسر افغانستان و تاجيکستان را در می نوردد و تا پامير می رود و در غرب نيز بين کرد ها و ترک ها و قفقازيان بسی گرامی است.

بجز اينها آنچه درباره نوروز در روزگار ما می توان گفت اين است که پس از انقلاب اسلامی حساسيت های زيادی نسبت به نوروز و البته همه جشن های ديگر مانند چهارشنبه سوری و سيزده بدر نشان داده شد اما عليرغم تمام حساسيت ها، نوروز پايدار ماند و هنوز هم به اندازه دوره های گذشته نزد مردمان عزيز و محبوب است.
bbc

 

- لينك مطلب - ساعت 02:09 - نامه به من


 




 




 




 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]