٭
رازقي پرپر شد، باغ در چله نشست
تو به خاك افتادي، كمر عشق شكست
ما نشستيمو تماشا كرديم...




دلم ميخواد گريه كنم، براي قتل عام گل، براي مرگ رازقي
دلم ميخواد گريه كنم، براي نابودي عشق، واسه زوال عاشقي
[...]

 

- لينك مطلب - ساعت 23:20 - نامه به من


 

٭ چقدر اين روزا جاي وبلاگ سينا مطلبي با اون خبراي دست اول و نقدهاي خوندنيش خاليه...
 

- لينك مطلب - ساعت 22:01 - نامه به من


 




 



٭ - يك روز بدون كيهان ! (:
- ترجمه مصاحبه ي گاردين با جلاد عربستاني
- مردم عراق: "اگر اينجا هم مثل ايران بشود بساطمان را جمع می کنيم و از اين مملکت می رويم" !!
- لينكهاي وبلاگ هاي همسايه رو Blogrolling يي كردم. وبلاگ هاي به روز شده به صورت پررنگ نمايش داده خواهند شد و كم كم بر تعداد وبلاگ ها خواهم افزود.

 

- لينك مطلب - ساعت 17:21 - نامه به من


 



٭
اگر بدونين اين چند روزه متل قو چه خبر بود
و ملت هميشه در صحنه چه جشني گرفته بودن! (;



ساحل متل قو يه رستوران يا در حقيقت قهوه خونه ي دو طبقه داره كه تقريبا همش تو دريا قرار گرفته. شب چهارده خرداد، آخر شب يه سر رفتيم اونجا . اولين چيزي كه جلب توجه ميكرد صداي بلند موسيقي لس آنجلسي بود كه پخش ميشد. خلاصه نشستيمو يه نوشيدني سفارش داديم. يه كم كه گذشت ديگه مردمي كه با يه بشكن قرشون ميگيره نتونستن با صداي موسيقي جلوي قر خودشون رو بگيرنو يكي يكي پاشودن و اومدن بالا! و كم كم همه چه دختر و چه پسر اومدن وسطو آي رقصيدن، اونم چه رقصيدني ((:

ما طبقه دومش پشت يه ميز نشسته بوديم و پشت سرو زير پامون دريا بود. دريا هم شديدا موجي بود و ديگه با هر تكوني كه رقاصا ميخوردن احساس ميكرديم كه هر لحظه ممكنه همه چي خراب شهو بيوفتيم تو آب! آخراش كه ديگه كل اسكله ميرفتو ميومد! (اون تيكه آواز آخر كارتون گربه هاي اشرافي رو كه يادتون مياد؟) (: خلاصه تا ساعت 4 صبح كه ديسكو و بار اونجا به راه بود و ملت تا خرخره خورده ي اكس زده حسابي يه فرصتي براي تخليه ي انرژيشون پيدا كرده بودن. فردا شبشم يعني شب 15 خرداد با وجود بارون شديدي كه ميومد بازم اين برنامه با حرارت بيشتري به راه بوده.
كلا مردم روحيه ي خيلي خوبي داشتن ايندفعه و همه حسابي شادو شنگول بودنو از همه جا صداي موسيقي بلند بود. به قول يكي از بچه ها با صداي زمين افتادن يه قابلمه هم همه قرشون ميگرفتو ميپريدن وسط! ((:


توضيح: همه ي عكسارو نفيسه برا من گرفته، من بازم دوربينو جا گذاشته بودم! صورتها رو مات كردم كه مشكلي برا كسي پيش نياد.

 

- لينك مطلب - ساعت 11:39 - نامه به من


 

٭ اين تلقين هم بد چيزيه! (: شمال كه بوديم يه شب سر شام نشسته بوديم كه يهو يه صداي بومبي از تو آشپزخونه اومد! بعدشم يه بوي عجيبي همه جا پخش شد! ما هم پريديم تو آشپزخونه و نهايتا به اين نتيجه رسيديم كه صدا از يخچال بوده و الان داره گاز فرئونش همه جا پخش ميشه، تند تند و از ترس مسموم شدن همه درو پنجره ها رو باز كرديمو محتويات يخچالو هم خالي كرديم . بعدشم دهنامونو بستيمو به هزار زحمت يخچال رو برداشتيمو برديم بيرون، اول ميخواستيم بندازيمش دم در ولي بعدش به انباري رضايت داديم! خلاصه برگشتيم تو ويلا و هر كدوم يه طرف افتاديم! هممون احساس سنگيني بهمون دست داده بود، من افتاده بودم رو مبلو داشت خطرات گاز فرئون از زيست شناسي دبيرستان يادم ميومد، كم كم هم داشت چشام ميوفتاد رو هم و خيلي جدي احساس مسموميتو گاز گرفتگي بهم دست داده بود. عليرضا و نفيسه هم يه ور ديگه افتاده بودنو همش ميپرسيدن كه حال منم به بدي حال اونا هست يا نه! حتي زنگم زديم به يكي از بچه ها كه از بابا دكترش بپرسه كه بايد چيكار كنيم كه نميريم! ((:
خلاصه خيلي جدي رو به موت بوديم كه ديديم هنوزم داره بو مياد از تو آشپزخونه، بازم به دنبال منبع بو گشتيمو ديديم كه سه راهي پشت آبگرمكن مشكل داشته و پلاستيكاي توش ذوب ميشدن و بو توليد ميكرده!!! ((: ما هم كه خيالمون از گاز راحت شده بود در يه لحظه خوب خوب شديم و كاملا سرحال اومديم! اون سنگينيمون هم به خاطر شام سنگيني بود كه خورده بوديم!! ((: خوب شد كه يخچال بيچاره رو نذاشتيمش دم در!

 

- لينك مطلب - ساعت 11:14 - نامه به من


 

٭ الان در مراسم افتتاحيه ي سومين نمايشگاه بازرگاني امارات در تهران، مديرعامل شركت نمايشگاه ها كه مشاور وزير هم ميشه از ترس عرب ها فقط با ذكر خليـــــج از خليج فارس ياد كرد!!
تكميل: بعدش مجري برنامه ها كه به شدت بهش برخورده بود رفت پشت تريبون و چند بار با تاكيد بر خليج فارس سخنراني كرد!

 

- لينك مطلب - ساعت 10:57 - نامه به من


 

نقل مطالب از اين صفحه ، با ذكر نام و لينك وبلاگ توصيه مي شود!

 

:Special Thanks to

Hossein Derakhshan's Weblog

[Powered by Blogger]

[Hosted by Network Supporters]

[Comments by YACCS]